![]() |
![]() |
|
|
اهمیت شناخت سفال قاسم کریموند کارشناس ارشد باستان شناسی اصولاً هدف از علم باستان شناسي شناسائي تمدنهاي باستاني و كهن از طريق كاوشهاي علمی در محوطه هاي استقراري مي باشد. مشخص كردن نوع معماري و مصالح مورد استفاده در ساخت بناء نوع تدفين موجود در محل، نوع اقتصاد معيشتي، مذهب و آداب و رسوم و بسياري موارد ديگر در نتيجه كاوشهاي باستان شناسي آشكار مي گردد.اما شناخت دوره اي كه اين استقرار در آن دوره صورت گرفته از راههاي گوناگوني چون بررسي و آزمايش با استفاده از روش كربن 14 (surveypottery) بررسي سفال بررسي مصالح و فرم بناها صورت مي پذيرد.بررسي علمي سفالها يكي از راههاي مهم شناخت دورة استقراري در هر محوطة باستاني به شمار مي رود. علاوه بر اين با توجه به اهميت سفال درباستان شناسي كه به عنوان الفباي باستان شناسي نيز معرفي شده است لازم ديدم مطالبي را فهرست وار از ابتداي استفاده بهتر از سفال و مراحل تكاملي آن در اختيار خوانندگان و دانشجويان عزيز قرار دهم. مواد تشكيل دهندة سفال: مواد تشكيل دهندة سفال شامل خاك و آب و مادة چسباننده يا شاموت (shamoot) مي باشد. بشر به تجربه دريافت در صورت تركيب مواد اوليه مذكور مي تواند اشكال و ظروف متنوعي را بسازد كه از لحاظ عملكرد به مانند اشياء و ظروف سنگي بوده و گل را به هر شكلي كه مي خواست فرم مي داد. اما از چه زماني بشر موفق به ساخت و استفاده از سفال شد. در تقسيم بندي هاي انجام شده در عصر سنگ، دوره نوسنگي را با نام نوسنگي بدون سفال و نوسنگي باسفال تقسيم كرده اند.
آقاي دكتر ملك شهميرزادي در اين زمينه مي نويسند: ((... از ويژگيهاي تكنولوژي در پايان اين مرحله و در اوائل مرحله استقرار دائم در يك مكان ساخت و استفاده از سفال است. ساختن سفال در مقايسه با ابزار و ادوات سنگي كه تماماً از تغيير شكل دادن به مواد اوليه صورت مي گرفت يك نوع صنعت تركيبي محسوب مي شود.حداقل اعمالي را كه براي ساختن سفال يك سفالگر بايد انجام دهد عبارت اند از مخلوط كردن آب و خاك و مادة چسباننده و سپس ورز دادن و سرانجام پخت آن ...)) فرم و شكل مورد نظر، طرحها و نقوش مختلف هنری، جانوری، گیاهی، موضوعات انسانی مرحله بعد از فرم دادن به شمار می روند. این نقوش ، زمانی که ظرف سفالین هنوز کاملاً خشک نشده بود بر روی ظرف به روشهای مختلف تثبیت می شد و در نهایت ظرف به کوره می رفت پس از پخت ظرف براساس فرم ساخت آن مورد استفاده قرار می گرفت. ظروف عمدتاً شامل خمره، کاسه های مختلف و بشقاب بودند. ظروف سفالین قبل از اینکه به کوره برده شوند در ابتدا با لعاب گلی پوشش داده می شدند که بعدها شاهد کشف لعاب در سفالگری و معماری هستیم. لعاب از ذوب مواد معدنی خاصی بدست می آید و خاصیت آن علاوه بر جلوگیری از نفوذ مایعات و تخریب زود هنگام ظرف به عنوان زیبائی هنری نیز بوده است. اما سوالی که ممکن است برای خواننده محترم مطرح شود این است که آیا مراحل نامبرده در ساخت سفال تماماً در یک زمان صورت گرفته و بشر در همان مرحله اولیه ساخت و استفاده از سفال این موارد را به طور کامل به اجرا می گذاشته است؟ واضح که رسیدن به تکامل در هر رشته علمی نیاز به تجربه و آزمون دارد و اینگونه نیست که مثلاً معماران ایلامی به ناگاه در 1250 قبل از میلاد ناگهان تصمیم گرفتند معبد چغازنبیل را بسازند. بلکه تجربه قرنها لازم بود تا در نهایت در این زمان منجر به خلق پدیده ای با عنوان چغازنبیل شد. هنر سفالگری نیز چیزی جدا از این امر نمی باشد و تمامی مراحل ساخت سفال از جمله مرحله تلفیق آب و خاک، نوع شاموت و میزان آن، انواع فرمها و اشکال ظروف، کاربرد انواع نقوش، دمای لازم برای پخت سفال و کاربرد لعاب در ظروف سفالین به مرور با گذشت زمان به تکامل رسیده اند مثلاً اگر سفالهای اولیه ساده و خشن و بعضاً بدون نقش و یا نقوش ابتدای هنری بودند رفته رفته سفالها کاملتر و متنوعتر شدند و اگر در ابتدا کنترل زیادی بر دمای کوره نبود و کوره ها توانائی لازم برای پخت ظروف را بدلیل شکل ابتدایشان و یا عدم کنترل سفالگر بر دمای کوره نداشتند رفته رفته سفالگر توانست این نقیصه را برطرف نماید.( سفالهائی که پخت آنها کامل نبوده معمولاً مغز سفال به صورت قهوه ای و خاکستری متمایل به سیاه خود را نشان می دهد.) در مورد نقوش هم به همین صورت است. نقوش مورد استفاده در ابتدا بیشتر هنری بود و شامل خطوط موازی یا منحنی بود که سفالگر با شیء نوک تیز و بعضاً با انگشت و ناخن دست این نقوش را بر بدنه ظرف تعبیه می کرد اما رفته رفته نقوش متنوع دیگری در کنار نقوش هنری مورد استفاده قرار گرفت که در بالا به آن اشاره گردید. پیدایش چرخ سفالگری: ظروف ساخته شده از گل که اصطلاحاً امروزه به سفال و یا آنچنانکه در میان مردم مصطلح است کوزه معروف است در ابتدا بوسیله دست فرم داده می شد. ساخت ظروف دستی بشر را به طور کامل از لحاظ هنری و عملکرد ظروف ارضا نمی کرد با اختراع چرخ سفالگری یک تحول عظیم در صنعت سفالگری بوجود آمد. چرخهای اولیه در ابتدا چرخش کامل نداشتند و اصطلاحاً بطئی بودند که بعدها چرخهائی ساخته شد که چرخش کامل را انجام می دادند و دست سفالگر را برای ساخت هر چه بهتر سفال بازگذاشتند چرخهای سفالگری اولیه از گل بودند که در آنها از شاموت نیز استفاده شده بود. چرخ سفالگری عبارت است از صفحة مدور که بوسیله اهرمی به صفحه مدور دیگری در پائین متصل است که با به حرکت در آوردن صفحه پائين نیروی چرخشی از طریق اهرم به صفحه مدور بالائي منتقل شده و باعث به چرخش در آمدن صفحه می گردند. سفالگر گل آماده را بر روی همین صفحه مدور قرار داده و شروع به فرم دادن ظرف با دست می کند. سفالگر طرح را از قبیل در ذهن خویش آماده دارد در نیمه هنگام کار از قصد خویش برای ساختن ظرف خاص آگاه بود.
شناخت دوره استقراری: با گسترش تولید سفال به مرور تاثیرات بومی و منطقه ای نیز در ساخت سفال تاثیر گذار شدند. این تاثیرات در فرم، نقوش، خمیر سفال خود را نشان دادند. به این ترتیب هر منطقه ای تولید سفالش با منطقه دیگر تفاوت پیدا کرد. امروزه باستان شناسان با استفاده از این اختلافها و تفاوتهای موجود به آسانی تعلق سفال را به منطقه خاص در می یابند. همچنین با استفاده از این تفاوتها دوره های مختلف تمدنی را که سفال در آن دورة خاص ساخته شده مثلاً در دورة تاریخی سفال مورد نظر متعلق به دورة ایلام، ماد، هخامنشی، پارت و ساسانی است و یا در دورة اسلامی سفال متعلق به قرون اولیه، میانی و یا متأخر است معرفی نمایند. در بررسی تپه های باستانی نیز تنها سفال است که به باستان شناس کمک می کند تا دوره های استقراری سطحی را شناسائی نماید. در کاوشهای باستان شناسی نیز بهترین راه تشخیص دروه های استقراری در کنار شناخت لایه ها و لایه نگاری علمی بررسی سفالهای بدست آمده از لایه های مختلف کاوش می باشد
مطالعه سیر تاریخی سفال: نوسنگی با سفال اولین مرحله ساخت و تولید سفال محسوب می شود که در کنار پیشرفت هايی که در زمینه های مختلف از جمله اقتصاد معیشی و رشد کشاورزی و دامداری و تکامل معماری بوجود آمد سفالگری نیز شکوفا شد. دوره ای که از آن با عنوان پیش از تاریخ اطلاق می شود دارای مشخصه های سفالی خاصی است که به عنوان سفال پیش از تاریخ شناخته می شود. سفالهای پیش از تاریخ را می توان دست ساز، بیشتر ساده ، شاموت بیشتر گیاهی، نقوش در سفالهای منقوش عمدتاً هنری هستند، تنوع محدود در فرم ظروف و در ابتدا بدلیل عدم توانایی سفالگر در کنترل کوره مغز سفال خاکستری رنگ است در این دوره (پیش از تاریخ) رفته رفته توانائی سفالگر در ساخت انواع ظروف و نقوش دیگر علاوه بر نقوش هنری بیشتر شد و کنترل سفالگر بر دمای کوره نیز کامل گردید آقای دکتر صادق ملک شهمیرزادی در خصوص سفالهای دوره محمد جعفر در تپه علی کش چنین آورده است: (( سفالهای دوره محمد جعفر نرم، خرد شكننده و دارای مادة چسبانندگی کاه خردشده و یا سبزیجات خرد شده هستند. سفالها تماماً با دست فرم داده شده بودند و حرارت برای پختن سفال هنوز کاملاً کنترل نشده بود...)) لازم به ذکر است که کاوشگران تاریخ دوره محمد جعفر را از 6000 تا 5600 قبل از میلاد می دانند. همچنین درخصوص سفالهای تپه زاغه در دشت قزوین که نگارنده یک فصل کاوش در سال 1373 را در آنجا تجربه کرده ام آقای دکتر شهمیرزادی چنین می نویسد: ((... سفال نوع زاغه سبک و نرم و ترد است. خمیر سفال قرمز یا نخودی کدر و تیره است. مادة چسباننده سفال کاه و سبزیجات خرد شده است. سفالهای زاغه دارای سطحی براق هستند که به نظر می رسد پس از اینکه سطح سفال را با دست مرطوب لعاب دادند آن را صیقل می کردند...)) با آغاز شهرنشینی در ایران تحولات چندی صورت گرفت که از جمله آنها و توان پیدایش حکومت استفاده از خط و ادبیات، رشد جمعیت، تحول در معماری و تخصص را نام برد که مورد اخیر درخصوص مشاغل و حرفه های موجود قابل بحث است و به این معناست که در هر رشته ای عده ای تمام وقت خویش را صرف یک حرفه خاص می کردند. سفالگری نیز یکی از این مشاغل به حساب می آمد به هر حال ساخت سفالهای متنوع از عهده همگان برنمی آمد و کسانی که تبحر لازم را در ساخت سفال داشتند وظیفه تولید آنرا به عهده گرفتند و از این را نیز امرار معاش می کردند. با ورود به دوران تاریخی شاهد تحولات گسترده ای در زندگی هستیم، به هر حال بشر تجربه قرنها ساخت سفال را به همراه داشت و طبیعی بود که توانائی خلق شاهکارهای هنری را در زمینه سفالگری داشته باشد. اما در این دوران بشر فلز را نیز شناخته بود و فن ذوب آن نیز دست یافته بود به همین دلیل توجه ویژه ای به فلز داشت. خاصیت دوام بالای ظروف فلزی بدلیل استحکام آن باعث گردید که انسان دوره تاریخی رفته رفته به ساخت ظروف فلزی متمایل شود. اما همچنان ساخت سفال جایگاه بالای خود را داشت و به خاطر سبکی به جهت حمل و نقل و زیبائی آن کماکان مورد استفاده قرار گرفت و بطور کلی انسان در دوره تاریخی به تواناي هاي خویش برای ساخت انواع ظروف سفالین ساده و منقوش افزود. با ظهور اسلام وتاکید بر ساده زیستی توجه بر سفال دوچندان گردید. در این زمان با ممنوعیت استفاده از ظروف زرین و سیمین هنرمندان سفالگر تمام تلاش خویش را برای ساخت ظروف سفالی بکار بردند. هر چند که در دو قرن اولیه هنرمندان برای کاربرد انواع نقوش و طرحها بدلیل مخالف خلفاء با مشکل روبرو بودند اما همین عامل هم باعث شد که از قرن سوم هجری به بعد و با ظهور حکومتهای مستقل ایرانی یک تجدید حیات هنری نیز صورت پذیرد و انواع ظروف سفالین با طرحهای متنوع و تزئینات و انواع لعاب ها مورد استفاده قرار گیرد. امروزه شاهد به نمایش گذاشته شدن این ظروف سفالین زیبا در موزه های ایران و جهان می باشیم که معرف فرهنگی ایرنیان مسلمان در طول تاریخ دوره اسلامی به شمار می روند کلام آخر: نقش و اهمیت سفال بر هیچکس پوشیده نیست. هر چند امروزه از این هنر مردمی فعالیتی به چشم نمی خورد و کارگاههای سفالگری در غبار زمان و زندگی صنعتی امروز رنگ باخته اند. اما همواره سفال اهمیت علمی و تاریخی و تحولاتی را که نشان از رشد و شکوفائی فرهنگهای و تمدنهای مختلف داشت را خواهد داشت تاثیر ساخت سفال بر زندگی انسان تا حدی است که حتی پیشنهاد می شود زمان آغاز استفاده از سفال را به مانند عصر سنگ (stonage)، عصر مس، عصر مفرغ، عصر آهن، عصر سفال بنامیم. امیدوارم که مطالب هر چند مختصر جمع آوری شده بود مورد توجه قرار گرفته باشد، درصورت تمایل به مطالعه بیشتر درخصوص سفال و سفالگری به کتابهای سفال و سفالگری اثر استاد فرهیخته جناب آقای سیف الله کامبخش فرد و فن و هنر سفالگری اثر استاد فائق توحیدی و گزارش کاوشهای باستان شناسی در محلهای مختلف مراجعه نمائید. پی نوشت: 1- شاموت: به منظور اتصال بیشتر مولکولهای خاک معمولاً موادی را به آب و خاک اضافه می کردند که اصطلاحاً به این مواد شاموت می گویند. این مواد عبارت اند از کاه خردشده، کانی، ذرات خرده سفال، موی بز و... 2- باستان شناس و هنر پیش از تاریخ ایران، مولف صادق ملک شهمیرزادی، انتشارات مارلیک، صفحه 125 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/30ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط |
|
|
امروزه گرايش به باستان شناسي زير آب كه در گذشته بيشتر با اهداف نظامي و اغلب در موارد محدود صورت مي گرفت ، با پيشرفت علم و فناوري در حال توسعه است. اگرچه تاريخچه باستان شناسي زيرآب به اواسط قرن پانزدهم باز مي گردد، ولي اين علم در تاريخ باستان شناسي مدرن ، آخرين حوزه اي است كه مورد توجه قرار گرفته است كاردينال كولونا (Cardinal colonna) به دليل علاقه به گردآوري آثاري از هنرهاي روم و يونان مشغول بود. در آن زمان ، شايعه شده بود كه در قعر درياچه نمي (Nemi) دو كشتي رومي وجود دارد كه هنر و ثروت فراواني را در دل خود جاي داده اند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/30ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط |
|
|
کاربرد ماهواره ها در پژوهش های باستان شناسی .... ابزارهای حساس باستان شناسی اکنون بدون آنکه باعث تخریب زمین شود، این علم را دگرگون کرده است. از زمانی که باستان شناسی به عنوان یک علم شناخته شده، بشر برای کشف معمای گذشتگان در تلاش مستمر است. عملیات باستان شناسی برای کشف آثار تاریخی ویرانی های زیادی به بار می آورد و مشکلات فراوانی در پی دارد. گاهی عملیات حفاری نیمه کاره رها می شود یا اطلاعات آن ثبت نشده از دست می رود. بیشتر باستان شناسان در راستای تحقیقات خود برای به دست آوردن اطلاعات حتی در مناطق گودبرداری شده موفق نبوده اند. از این رو آنها از دیرباز در آرزوی آنند که قبل از حفاری از درون زمین بااطلاع شوند زیرا در چنین وضعی قادر خواهند بود با حداقل امکانات، مناطق بهتر و اهداف دقیق تری را شناسایی و در وقت و هزینه صرفه جویی کنند. اکنون به نظر می رسد این رویا کم کم به حقیقت می پیوندد. علم باستان شناسی هرگز از قوانین منظمی برخوردار نبوده ولی اکنون به واسطه توسعه تکنیک های مدرن نقشه برداری و ساخت ابزار حساس تصویربرداری با اشعه ایکس، دوربین های دقیق و مجهز به نور مادون قرمز و میکروموج، همچنین تصاویر مغناطیسی و ثبت اطلاعات دقیق تر بدون آنکه زمین را تخریب کنند، به پیشرفت های چشمگیری دست یافته است. چنین ابزارهایی باستان شناسان را قادر می سازد که مناطق جالب و بسیار کوچک را شناسایی کرده و از حفاری مناطق دشوار پرهیز کنند تا بتوانند به اهداف خود نزدیک تر شده و دقیق تر برنامه ریزی کنند. از طرفی ذخایر باستانی را برای نسل های آتی که مطمئناً مجهز به تکنولوژی پیشرفته تری خواهند شد، حفظ کنند زیرا انسان باشعور آینده به کمک کامپیوترهای قدرتمند خود بهتر اطلاعات زیر زمین را تجزیه و تحلیل خواهد کرد و علم باستان شناسی را به افق روشن تری رهسپار خواهد ساخت. گروهی از باستان شناسان دانشگاه آرکانزاس به سرپرستی «فردریک لیمپ» و «کنیث کرامی» با کمک تکنیک های جدید در شهر «آرمی» کانزاس به جست وجو پرداختند. این شهر در سال ۱۸۱۷ میلادی ساخته شده که بسیار پرجمعیت بوده و دارای هتل و تئاترهای زیادی بود ولی در سال ۱۹۱۲ میلادی به سبب آتش سوزی با خاک یکسان شده است و اکنون هیچ آثاری از آن به جا نمانده است، گویی که ناپدید شده است. سال گذشته وقتی باستان شناسان از آن محل که اکنون به علفزار تبدیل شده است نقشه برداری کردند، محل دقیق خیابان ها، پیاده روها و اتاق های خانه های این شهر را کشف کردند. آنها حتی توانستند سیستم خطوط فاضلاب های آن را نیز شناسایی کنند و به کمک ارتعاشات مغناطیسی، لوله های آهنی ساخته شده فاضلاب ها را نیز شناسایی کردند. همچنین وقتی لوله های فاضلاب همدیگر را قطع می کردند در دستگاه های آنها اختلاف ارتعاشات مغناطیسی مشاهده می شد. با عبور دادن یک جریان الکتریکی در زیرزمین و سنجش مقاومت الکتریکی اشیای زیرزمین، حتی مقاوم ترین مواد مثل روکش سوخته جاده ها و آجرها به خوبی شناسایی شدند. آنها نتیجه تحقیقات خود را با تصاویر قدیمی تلفیق کردند. دکتر «لیمپ» گفت قدم بعدی استفاده از تصاویر ماهواره یی است ولی تصاویری که توسط ماهواره هایی مثل Landsatv گرفته می شود و اغلب برای به دست آوردن اطلاعات ضروری درباره زمین است، بسیار ضعیف هستند. باید از ماهواره های تجاری که تصاویر را بزرگنمایی می کنند، سود جست که البته هنوز از توان مالی بسیاری از باستان شناسان خارج است. وی معتقد است استفاده از چنین ماهواره هایی باعث می شود عملیات در مساحت اندک را تا چند برابر گسترش دهیم و به چندین هکتار برسانیم. همچنین می توان اجسامی را که حتی نیم متر طول داشته باشند شناسایی کرد. «شیتز» و دستیارانش از دانشگاه کلرادو با استفاده از ماهواره خصوصی (IRonos) نقشه کوره راه های شهر باستانی آرنل کاستاریکا را به دست آوردند و با بررسی و تحقیق یافته های باستان شناسی امیدوارند رابطه بین گورستان ها و دهکده ها را جست وجو کنند که کلید الگوهای رفتاری گذشتگان را به دست می دهد. تکنولوژی دیگر استفاده از انرژی تابشی است. در این تکنولوژی از دوربین های بسیار قوی که به نور مادون قرمز حساس هستند، استفاده می شود. نور مادون قرمز با طول موج های نزدیک به نور، قابل مشاهده هستند. این تکنولوژی با انتقال انرژی گرمایی تصاویری را با درجه حرارت گوناگون به ثبت می رساند و برایمان آشکار می سازد که درون زمین چه خبر است. برای نمونه یک بنای سنگی نسبت به محلی که مرطوب است، به شیوه متفاوتی گرما را در خود حفظ می کند. دکتر «کاوامی» و دستیارانش توسط این دوربین آزمایش های خود را در درجاتی به کوچکی ۱/۰ درجه سانتیگراد انجام دادند و نتایج آن را بسیار شگفت انگیز خواندند. آنها توانستند حدود خانه ها را که قبلاً برایشان ناشناخته بود، ببینند. حتی محل درها به خوبی دیده می شدند، قرارگاه نیز بسیار بزرگ تر از آن بود که قبلاً مشاهده کرده بودند. پس از چندی یکی از باستان شناسان به نام «دان بلومبرگ» نظریه قوی تری ارائه داد. وی به زمین میکروموج هایی وارد کرده، سپس ارتعاش های ناشی از آن را بررسی می کند. ساخته های بشر که در زیر زمین دفن شده اند مثل لوله ها و مجاری آب در برخورد با میکروامواج، ارتعاش های مشخصی بروز می دهند. «رونالد بلوم» و دستیارانش در لابراتوار موتورجت ناسا در کالیفرنیا با استفاده از میکروموج ها با طول موج بسیار کوتاه شهر گمشده شبه جزیره عربستان را در سال ۱۹۹۲ کشف کردند. ولی این آزمایش ها بسیار نزدیک به سطح زمین انجام شده بود. دکتر «بلومبرگ» با میکروموج هایی که طول موج بزرگ تری دارند و در عمق زمین بیشتر نفوذ می کرد، میدان های آلومینیومی فراوانی در اعماق زمین در صحرای Negeb کشف کرد که کاربرد تکنولوژی میکروموج را به اثبات رساند. سپس با هواپیمایی مجهز به رادارهایی بر فراز این سرزمین ها پرواز و دستاوردهای آن را با مناطق شناخته شده مقایسه کرد و در نهایت ثابت شد که با این روش می توان قطعات فلزی قعر زمین را به خوبی شناسایی کرد. از این رو طبق نظر دکتر «بلومبرگ» ماهواره های مجهز به رادار امکان کشف اشیای دفن شده را بهتر فراهم می سازد. آژانس هوایی اروپا درصدد به کارگیری این گونه امکانات است ولی مشکل اینجا است که امواج کارایی خود را در مناطق مرطوب از دست می دهند، زیرا آب این امواج را به خود جذب کرده و تصاویر به خوبی شناسایی نمی شوند. کشف تکنولوژی های حساس کنونی تحول شگرفی در علم باستان شناسی به وجود آورده است. دکتر «لیمپ» با استفاده از کامپیوتر و تلفیق تحقیقات گوناگون و تجزیه و تحلیل آنها که چکیده یی از یافته های ماهواره ها و هواپیماهای مجهز به دستگاه های حسگر بودند، در شهر «آرمی» به کشف آثار ارزنده یی دست یافت. وی می گوید تا سال آینده این شیوه به طور حرفه یی در علوم باستان شناسی به کار گرفته می شود، زیرا نه تنها تکنولوژی نوین اطلاعات ارزنده یی به دست می دهد، بلکه به باستان شناسان در انتخاب نوع تکنولوژی مطابق با محل و مناطق مورد نظر کمک فراوانی می کند. آنها می توانند به خوبی تصمیم بگیرند چه مناطقی را حفاری کنند و چه مناطقی را برای نسل های آینده که مجهز به ابزار هوشمندانه تر و کامپیوترهای قوی تری خواهند شد، حفظ کنند. Economist,۴Oct.۲۰۰۴ ترجمه؛ زهره فخریاسری روزنامه اعتماد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/29ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط |
|
|
کهن ترین آثار سفالی (قبل از تاریخ) دكتر سيد محمود مير اسكندري همچنین در این دوره در فرم و شکل نیز تکاملی حاصل شده و ساخت ظروف با کف مقعر و بدنه محدب رایج گردیده است. در هزاره چهارم قبل از میلاد با اختراع چرخ سفالگری و استفاده از آن در شکل بخشیدن به ظروف سفالین تحولی جدید در صنعت سفالگری آغاز می گردد. با استفاده از چرخ سفالگری علاوه بر آنکه شکل ها متنوع تر و جدار ظروف یکنواخت تر، شده تولید آن افزایش یافته است . تزئینات روی ظروف نیز تنوع بیشتری پیدا کرده و ظروف سفالین با تزئین جدیدتر عرضه گردیده است. حدود هزاره دوم پیش از میلاد، آثاری از دیگر نقاط باستاني ایران بدست آمده که نمایانگر ویژگیهای هنر سفالسازی این سرزمین است. ظروف ساخته شده این دوره عموماً شامل سبو و کوزه های ساده و فاقد تزئین به رنگ های خاکستری و دودی براق، قرمز، نخودی و آجری است. ساختن ظروف سفالین به شکل مجسمه انسان و حیوانات در این دوره رایج گردیده است. سفالسازی در دوره های مختلفی رایج بوده که عبارتند از : دوره مادها – دوره هخامنشی ، دوره اشکانی ، دوره ساسانی ، دوره اسلامی که شامل ، سفال اوايل اسلام ، سفال قرون وسطی، سفال قرون متاخر. (دوره آل بویه و سامانی) 2 (سلجوقی ، ایلخانی ، خوارزمشاهی) 3 (صفوی ، قرن حاضر). سیلک یکی از قدیمی ترین محلهای سکونت بشری که در دشت شناخته شده تپه سیلک در 9 کیلومتری جنوب کاشان می باشد. زیرا علائم سکونت انسان در این نواحی یافت شده است. در نتیجه کاوشهایی که از طرف هیئت اعزامی موزه « لوور» در تپه نام برده به عمل آمده ، مقدار زیادی ظروف سفالین از قبیل قوریهای لوله دار، کاسه های کوچک و بزرگ و همچنین جامهای شراب پایه دار کشف گردیده است این ظروف علاوه بر اینکه مبین تمدن بسیار قدیمی هستند از نظر شکل و نقش نیز شایان توجه می باشند. در ظروف سیلک نقاشی بسیار و مفصل است به این معنی که هنرمند از خلاء پرهیز می نماید. علاوه بر نقوش هندسی طرح خورشید و تصویر انسان نیز روی این ظروف شایان توجه است. بز کوهی از جمله طرحهائی است که روی ظرف سیلک زیاد دیده شده ولی بزودی اسب جای آن را گرفته است. خورشید و اسب دو مظهری که همه اقوام هند و اروپایی آنها را به یکدیگر مرتبط ساخته اند، به تدریج مقام ارجمندی در هنر بدست آورده اند. نقوشی را که بر روی این ظروف رسم نموده اند از نظر تنوع به شرح زیر است: 1- خط ساده : آنهایی که فقط با خطوط ساده به طور افقی و یا عمودی آرایش یافته اند گاه بعضی از این خطوط کمی موج دارند و احتمالاً سازنده خواسته حرکت آب را مجسم سازد عده ای معتقدند که اینطور تزئین تقلیدی است که از طرز سبد سازی آن دوران. (3300 ق. م) 2- خط شکسته: روی پاره ای دیگر از ظروف مکشوفه از تپه سیلک خطوط به طور شکسته نقش گشته و با این ترتیب از حالت سادگی خارج شده اند. گاه دو خط موازی شکسته به وسیله خطوط عمودی به طور هاشور به یکدیگر متصل می شوند. (3200 ق.م) 3 - خطوط متقاطع: گروه دیگر این ظروف به این طرز آرایش یافته اند که چند خط روی یک خط به طور متقاطع رسم گردیده است. این طور به نظر می رسد که طراح از شکل خیمه ای که در آن زندگی می کرده ، الهام گرفته است. (100 ق.م) 4 - اشکال هندسی: هنرمندان با تجربه ای که بدست آورده بودند با درهم آمیختن خطوط توانسته اند اشکال هندسی بسیار زیبایی چون مربع و لوزی بر روی ظروف نقش نمایند. داخل این اشکال نیز با اشکال کوچکتری پر شده اند. گاه هنرمند با مهارت نقش خورشیدی را روی یک قوری سفالی ترسیم نموده است . تاریخ ساخت این ظروف در حدود 3500 قبل از میلاد است 5 - ترکیب خط و نقش پرنده: هنرمند برای اینکه جلوه بیشتری به نقوش دهد گاه از وجود پرندگانی که در اطراف خود می دیده به عنوان یک طرح تزئینی استفاده نموده است و بر روی بعضی ظروف نقش پرنده و خط با هم دیده می شود، سازنده با طرز جالب توانسته پرندگان را کنار خطوط افقی یا عمودی نقش نماید. 6 - ترکیب خط و نقش گیاه : يكي از انواع دیگر نقوشی که بر روی ظروف مشاهده می گردد و نقش گیاه است که آن را به طرز زیبایی با خطوط ترکیب نموده اند. طراح فقط با یک نقش یک گیاه به طرز ابتدایی تنوعی در طرح های خود به وجود آورده است. (3500 ق.م) 7 - حیوان : بر روی تعداد بیشماری از ظروف نقش حیوانات چون اسب – انواع بز و مار نیز مشاهده می گردد دوره های سیلک 1 - سیلک اول (حدود سال 4200 ق.م) تزئینات در این دوره به صورت سیاه مات می باشد و در اواخر به قهوه ای نزدیک به سیاه متمایل می شود. این تزئینات ابتدا به صورت نوار پهن افقی هاشوردار مثلث های هاشوردار و یا خطوط راست دندانه دار می باشند. نقش عمودی به صورت خطوط زیگ زاگ موازی نمایش داده شده است سپس خطوط موج دار که با فاصله دوبدو یا چهار قرار گرفته اند، دیده می شود. در جهت عمودی این خطوط از زیر مثلثهای هاشورزده ای که دور دهانه ظرف قرار گرفته شروع می شوند. تکه های سفال شکسته که دارای لکه های سیاه دایره و یا خطوط جناقی هستند، متعلق به همین دوره است از دوره اول تا سوم به تدریج رنگ سفال ها روشن تر می شود و اغلب نقش ها هر دو طرف ظرف را می پوشانند و نوار مثلث هایی که روی همدیگر قرار گرفته اند زیاد دیده می شود. در این جاست که تزئین « نردبانی» پدیدار می شود و تا آخر این دوره باقی می ماند. این تزئینات از داخل ظرف را از خطوط موازی ، دوتایی ، سه تایی ، چهارتایی تشکیل شده اند که توسط خطوط عمودی نازک با کمی پهن جناقی و یا دایره های سیاه رنگ به یکدیگر مربوط می شوند سطح خارجی کاسه فقط بالا توسط چندین خط موازی که با مثلث های بزرگ سیاه به یکدیگر مربوط می شوند ، تزئین شده است این تزئین که به صورت کلاسیک در می آید یکی از جلوه های نمایان ریشه هنر سفال سازی است که سبد بافی مشتق شده است. تمام خطوط موازی تقلیدی از ترکه های باریک است که توسط ترکه های باریک دیگری که عمودی قرار گرفته اند، به هم متصل می شوند. سوژه های دیگر از این نقش گرفته شده اند و مجموعه ای گوناگون را به وجود می آورند مثل چهار گوشه هاییکه دارای خطوط باریک افقی و عمودی هستند. در دوره اول تا چهار، خطوط راست افقی هر یک همراه با خطی موج دارند مثل خطوط کوچک موازی که روی آنها را با خطوط کوچک منظم تزئین شده همراه می باشند سفال آجری رنگ قدیمی ترین کوزه های این گروه هیچ گونه تزئینی ندارند. نقش سیاه که ابتدا براق بوده سپس مات و بعد تبدیل به خاکستری می شود در دوره اول و دوم پیدا شده نقوشی که سفال های آجری رنگ به وسیله آن ها تزئین شده اکثراً همان نقش های سفال روشن می باشند. فقط نقش نردبانی زیاد مورد استفاده نیست. این نقش در گروه دوم خیلی کمتر دیده می شود. نقش های مثلثی و یا لوزیهای بریده بریده و رویهم قرار گرفته و نوارهای پهن بیشتر مورد توجه است. در این گروه نیز مثل گروه قبل ته کاسه ها تزئین شده است سیلک دوم (حدود سال 3800 ق.م) در این دوره تزئینات سیاه و کمی برجسته است و گاهی اوقات حالت شیشه ای دارد. نقشها وقتیکه ظروف دارای دهانه کوچک هستند (مثل لیوانها) روی بدنه خارجی قرار گرفته اند. در لیوانهای پایه دار که هر دو بدنه متناوباً دیده می شوند. تزئینات بدنه داخلی زیاد و بهم فشرده و در بدنه خارجی به خطوط عمودی خلاصه می شوند. تأثیر روشن سبد بافی نیز در ترکیبات بعضی از ظروف این دوره دیده می شود به نقوش هندسی دوره اول که مثلث با لوزی هاشور زده و خطوط موج دار بودند مقدار زیادی سوژه های تازه ساده یا ترکیبی اضافه می شود. بین این نقوش جدید فلسی نقش زنجیر نقش S و نقش دوایری با هاشور متقاطع را نام می بریم. نقش شطرنجی که از طبقه اول به بعد دیده می شود در اواخر این دوره خیلی متداول است ابتکار بزرگ این دوره پیدایش نقش گیاه و مخصوصاً حیوان درتزئینات است. نقشهای پیچک مانند را به اولین کارها در زمینه نقش گیاه نسبیت می دهند. سپس نقش سه حیوان متداول می شود که عبارتند از پرندگان مخصوصاًپرندگان پا بلندی که هم در آب و هم در خشکی زندگی می کنند بز کوهی گراز روش تزئین منظم کاملاً امنظم است و به سفال ما قبل تاریخ حالتی اعجاب انگیز می دهد از سویی دیگر تصاویری از حیواناتی سرشار از حرکت و طبیعی می بینیم. بزهای کوهی در حال جهش نشان داده شده است. بدن حیوان فقط با یک خط مجسم شده ولی حالت طبیعی در آن کاملاً محفوظ است. از طرفی بز کوهی به حالتی قراردادی تر از گروه قبلی و خیلی نزدیک به طبیعت است. در این جا است که سادگی طرح تا حدی پیشرفته که نقش اصلی تقریباً غیر قابل تشخیص است. مثلاً در مورد بز کوهی که بدنش مخطط است و به نظر می رسد که هنرمند خواسته پوست حیوان را نشان دهد این طریقه نشان دادن حیوان در اواخر دوره سوم سیلک (حدود 3500 ق.م) دوباره دیده می شود و در دوره شوش که معاصر این دوره سیلک است دور بدن حیوان خط نسبتاً پهنی کشیده شده و داخل آن را هاشور زده اند تصاویر ترتیب ساده شدن نقش بز کوهی را در سیلک نشان می دهند. تزئیناتی که قسمت اعظم سطح سفال را می پوشانند هنوز تحت تأثیر سبد بافی است ولی همگام طرح های سنتی ، ردیف های پرندگان ، بزهای کوهی و گرازها روی سفال این دوره پدیدار می شود. مطالعه این تزئین حیوانی شکل از نظر سرعت تغییر فرم آموزنده است. تقریباً می شود گفت : مقارن با هم بزهای کوهی بسیار زیبا ، سرشار از رئالیسم و موضوعات هندسی که به وسیله ساده کردن ها و خلاصه کردن ها با عناصری که تکه سفالها در اختیار ما گذاشته اند مطالعه تحولشان بسیار آسان است، ظاهر می شوند. تصویر بالا یکی از نمونه هائیست که لوزیهای شاخ دار را که در دوره سوم زیاد مورد توجه بوده اند، شرح می دهد. هنر ایران ماقبل تاریخ در نقش این سفالها مانند مجسمه های استخوانی سیلک اول تازه و با قدرت است. در مورد این نقشها باید فکر نفوذ خارجی را کاملاً کنار گذاشت. زیرا نه در مشرق فلات (ترکمنستان روس) و نه در مغرب آن و( بین النهرین) تمدنها ، تئوریهای مشابهی به این صورت راجع به حیوانات نمی شناختند. از هیچ یک این تمدن ها نمونه های هنری که بتواند تا این حد ثابت کنند که بین رئالیسم (واقع بین) و تزئین استلیزه (طرح ساده و خلاصه شده) و آستره (انتزاعی) گامی بیش نیست ، بدست نیامده. این گام برای اولین بار توسط هنرمندان سیلک دوم قرنها پیش از این که موردی مشابه آن در تاریخ هنر این فلات در روی سفالهای شوش اول دیده شود، برداشته شد. سیلک سوم (حدود سال 3500 قبل از میلاد). در جدیدترین طبقه سیلک سوم سفالگران آفریده تازه ای پدید می آورند که همان جام پایدار است. این پدیده ثابت می کند که هنرمندان به فرمام های موجود اکتفا نکرده و در جستجوی نو هستند. تزئینات سفال این دوره سیاه براق و در اواخر دوره شیشه ای و کمی برجسته است. تزئینات روی پوششی رنگی که رنگ آن با خود سفال تفاوت داشته نقش می شده. فقط در دو طبقه آخر که رنگ کوزه ها خاکستری مایل به سبز بوده تزئینات مستقیماً روی گل کوزه قرار می گرفته در این دوره مثل بعضی سفالهای تپه شمالی تزئینات سطح داخلی ظروف را نمی پوشاند. دو قانون کلی در تزئینات سفال تپه جنوبی از قدیمی ترین دوران استقرار، در این قسمت تأیید شده است و آن نقش عمودی و نقش واقعی است. ابتدا در طبقه اول، نقوش هندسی از قبیل شطرنجی با چهار خانه های سفید و سیاه یا هاشوری ، مثلث های سیاه ، فلسی و خطوط موج دار رواج بیشتری دارند. به موازات این نقوش که عیناً شبیه دوره دوم هستند مجموعه ای از چهار موضوع که معمولاً روی سفال نقش شده است تکامل می یابد که عبارتند از : 1- ردیف های پرنده 2- نقوش حلزونی که رویهم قرار گرفته اند و نماینده گیاهانند 3- مارهایی که عمودی ایستاده اند 4- لوزی های شاخ داری که روی هم قرار گرفته اند به نظر می رسد که مارها در ابتدا خطوط موج داری بوده اند که دو بدو در کنار هم قرار گرفته اند و به وسیله خطوط افقی به هم وصل شده اند مجموعه این چهار نقش جداگانه و یا به صورت گروه و همچنین نقش پرندگان آبی در حال شنا کردن که از ردیف پرندگان مشتق شده است عمری طولانی کردند و تا طبقه هفتم این دوره ها باقی ماندند ولی خیلی تغییر شکل دارند. مارهای راست ایستاده که به وسیله دو خط شکسته و هاشور زده روی کاسه ها نقش شده اند تغییراتی پیدا می کنند و تا آخرین دوره سفال تزئین شده باقی می مانند بعدها این نقش دوباره دیده می شود ولی این بار فقط به صورت خطوط جناقی در آمده است. در روی بعضی تکه سفال های سیلک دوم حیواناتی در کنار نقوشی که در بالا ذکر شد دیده می شوند ولی ظروف کاملی که این تزئین را داشته باشندقبل از سیلک چهارم (حدود 3000 ق.م) بدست نیامده است در سیلک پنجم (حدود 1200 تا 1000 ق.م) این نقوش شگفتگی کامل می یابند و نماینده ذوق و سلیقه هنرمندان فلات مرتفع هستند نقش انسان در میان حیواناتی که مدتهاست آنها را اهلی کرده از قبیل الاغ و گاو کشیده شده است. نقش بز کوهی و پلنگ زیاد به چشم می خورد. به نظر می رسد باتلاقهای این دوره پر از پرندگان مختلف بوده که در بین آنها مرغان بلند پای آبی و مرغابی را نقاشی کرده اند. در مقابل فراوانی این شکارها وجود پرندگان صیاد مثل عقاب و شاهین طبیعی است. مارها به دو طریق نقش شده اند- یا به صورت یک خزنده دراز که گرداگرد دهانه را تزئین می کند. و سر و دم آن بهم و یا به صورت یک ردیف مارهای کوچک لوله شده در سیلک ششم (حدود 1000 تا 800 ق.م) برای اولین بار نقش یک نوع سگ دیده می شود تا اینجا نقاشی خیلی نزدیک به طبیعت است و حیوانات را دور دهانه ظرف ظرف می کشیدند ولی از این طبقه به بعد یک نوع زیاده روی در فرمها دیده می شود و در سفالهای این دوره شباهتی با روحیه و سبک سفالهای شوش یک دارد. شاخها بلند و بدن کوتاه می شوند دم بیش از اندازه دراز می شود تمام بدن حیوان در چند خط خلاصه می شود و شاخ اهمیت زیادی پیدا می کند در اینجاست که هنرمند دوباره از رئالیسم (واقع بین) تزئینی به طرح ساده شده باز می گردد. با نگاه سریعی به گذشته هنر سفالسازی در دوره سوم متوجه جستجوی ناتورایسم (گرایش به سوی طبیعت) که به استیلیزاسیون می انجامد می شویم و می بینیم که سلیقه ای مشابه این، در سیلک دوم نیز وجود داشته است. به طور کلی اصول یکی است فقط اجزاء متفاوت است. تحول تزئینات سفال با این گرایش جدید به استیلیزاسبیون متوقف نمی شود. نمونه های زیادی که از جدیدترین قسمت سیلک ششم بدست آمده نشان می دهد که هنرمند همیشه در حال پیشرفت بوده است و کمپوزیسیونهای (ترکیبات) جدیدی خلق کرده است. بدین ترتیب حیواناتی که سابقاً به صورت ردیف و پشت سر هم نشان داده می شد در این دوره از اطراف محدود است و گرداگرد ظرف به مربع های فاصله دار تزئین شده ای تقسیم شده است. قوانین کمپوزیسیون تغییرات عمیقی پیدا کرد و از یک ردیف حیوانات پشت سر هم و روی یک سطح تبدیل به صحنه های پیچیده تر شد که در آنها موضوع بنا بر قانون مشخصی قرار نمی گیرد. در اینجا صحنه های شکار دیده می شوند که در آنها روز زمینه گیاهان یک ببر و یک کفتار گله ای از بز کوهی را دنبال می کنند نقش انسان نیز بیش از سابق دیده می شود. فرم بدن عوض می شود – کمر باریکتر و شانه ها پهن تر می شود. موها به عقب پرتاب شده و روی سر نیز پر می زده. روی تکه سفال دیگری انسان گاوی با شاخهای بلند را به وسیله حلقه ای که از پوزه گاو گذرانده نگه داشته است. تنوع حیوانات با پیدایش نقش شیر غنی تر از سابق می شود بدن بعضی از حیوانات به جای سیاه با هاشور نقش شده و دور آن خط سیاهی کشیده شده است این طرز کار در استیل (سبک Style ) شوش دوم زیاد دیده می شود. تنوع و ازدیاد نقش انسان در صحنه های شکار ، حیوانات مختلفی که با هم مخلوط شده اند و در روی ظرفهای اواخر دوره سوم نقش گرفته اند، نزدیکی جدیدی بین هنر سفالسازی فلات (فلات ایران) مرتفع و کنده کاریهای درشت باختری (خوزستان و بین النهرین) به وجود آمده است. سفالهای نفیس و متنوع حاصل سفالسازی دوره سوم سیلک است. نقوش حیواناتی که روی ظروف ابتدایی سیلک سوم هستند دارای دو جنبه اند. بعضی از آنها مثل لوزیهای شاخدار و به خصوص ردیف های پرندگان نشانه بقای سنتهای سیلک دوم است در کنار این نقوش حیوانات دیگری ظاهرمی شوند که دارای حالتی رئالیست هستند ولی جنبه آرامش و سکون آن ها بیش از پدیده های کارگاه های تپه های شمالی است. این نقوش به صورت ردیف های منظمی دور دهانه ظرف قرار می گیرند. به مارها و پرنده ها ، بزهای کوهی و ببرها اضافه می شوند. سیلک پنجم سفال خاکستری تیره این سفال به چهار نوع مختلف تزئین شده است : 1-.سفالگر قبل از پختن ظرف روی آن شیارهائی به وجود می آورد که بعضی اوقات نسبتاً عمیق اند و خطوط دایره ای یا خطوط عمودی، خطوط موج دار و یا تابیده را به وجود می آورند. 2.- شیارهائی که از نقطه های متعدد و خطوط شکسته تشکیل شده اند و پس از پختن ماده سفیدی در شیارها قرار می داده اند. 3.- پس از پختن سفال در موقع برق انداختن به کمک ابزاری که با آن برق می انداختند روی ظرف در اطراف دهانه و یا بالای بدنه ظروف خطوط شکسته کوتاه و یا هاشورهایی نقش می کردند. 4. بالاخره روش آخر عبارتست از یک ردیف تگمه های ریز گلی که به صورت دایره هایی دور ظرف قرار می گرفت. سفال مفتوش I اين نوع سفال بسيار كمياب است و روي هم رفته با روش سفالگری این دوره هماهنگی ندارد. این سفال با دست ساخته شده است و خمیر آن خوب درست نشده و متخلخل است و کم پخته شده و خیلی ترد و شکننده و رنگ آن زرد و نیز زرد مایل به سبز است. این تزئینات معمولاً لوزی و با صلیبهايی که مرکز آن به رنگ زمینه است و یا شطرنجی می باشد و همیشه با هاشور پر شده و در آن چنین خط موازی و یا شکسته کشیده شده است. این تزئینات خیلی ساده است و فکر در آن ها کم است. مثلاً روی یک فنجان رنگ مستقیماً قرار گرفته و کمی برجسته و شیشه است. و صلیب هایی را تشکیل می دهد که به وسیله مربع های یک اندازه ای از هم جدا شده اند . با دیگچه ای که از گل قهوه ای رنگ ساخته شده به طرزی ابتدایی و نامنظم از رنگ قرمز پوشیده شده و در بعضی از قسمتهای آن اثر پهن قلم مو به خوبی دیده می شود و روی زمینه نقوش خاکستری رنگ لوزی شطرنجی و خطوط شکسته به چشم می خورد. سفال منقوش II اين سفال ها با چرخ ساخته شده ، خمیر آن کاملاً خالص و برنگ قهوه ای روشن یا مایل به زرد است و به خوبی پخته شده است. نقش ها برنگ آجری متمایل به قرمز است و بدون لایه پوشاننده مستقیماً روی سفال قرار گرفته است. تزئینات این گروه بی نهایت متنوع است. با وجودیکه تعداد موضوعاتی که تزئین سفال را به وجود می آورد محدود است معذالک دو ظرف که دارای کمپوزسیونی کاملاً مشابه باشد نمی توان یافت خصوصیات مهم این تزئینات که آن را از تزئینات ظروف دوره های اولیه فلات مرتفع مشخص می کند عبارت از ترک کردن تقریباً کامل نقوشی است که دایره وار دور تا دور ظرف می گردند و همچنین فقدان مربعهای یک اندازه تکراری است. هنرمند سعی نمی کند بیش از حد از تزئینات استفاده کند ولی طرز قرار گرفتن نقوش کاملاً متوازن است. پر ارزش ترین مجموعه این دوره نقش هایی است که حیوانات و انسان را نشان می دهد. معمولاً حیوان یا روبروی هم و یا پشت به هم در دو طرف دسته در سطحی قرار گرفته اند که در موقع ریختن مایع بیش از سطوح دیگر دیده می شوند. عمل ریختن مایع به علت فرم بخصوص لوله بکندی انجام می شود و فقط مقدار کمی مایع از لوله خارج می شود. در نتیجه نقش بر بدنه مدت طولانی تری در برابر نگاه قرار می گیرد. حیواناتی که نقاشی شده اند عبارتند از : اسبها بزهای کوهی گاو و غزال و پرندگان و. موجودات ترکیبی نسبتاً کمیابند و از تخیلی بارور و مجموعه نقشهای غنی نشانه ای ندارند. به ندرت اتفاق می افتد که هنرمند به چهارپایی مثل بز کوهی و یا اسب ، بالهای راست و یا خمیده اضافه کند. و یا به پنجه شیر حالت چنگالهای پرنده شکاری را دهد. روی این ظروف انسان به ندرت دیده می شود. ما فقط دو تکه سفال در دست داریم که روی یکی سوارکاری بر اسبی بالدار و روی دیگری جدالی بین دو جنگجو نقش شده است. بدن و سر حیوانات از نیمرخ کشیده شده است فقط روی یک ظرف است که سر حیوان به عقب برگشته است بدنها یا کاملاً رنگ شده و یا بعضی از قسمت های آن را خالی گذاشته اند که حالت پوست بدن شیر و یا براقهای تزئینی اسب را نشان می دهد چشم های اغلب به فرم لوزی هستند و به ندرت به فرم بیضی و یا دایره می باشند. شاخها یا از روبرو و یا یکی و یا هر دوی آنها از نیمرخ است. روی این ظروف علاوه بر نقش حیوان نقوش دیگری از قبیل مربع های است که قسمت داخلی آن هاشوری است و لوزی ها روی هم قرار گرفته اند و مربع هایی که به وسیله صلیبی که مرکز آن برنگ زمینه است به چهار قسمت تقسیم شده اند و با نقش شطرنجی یا هاشوری و یا فقط با شطرنجی های بزرگی پر شده اند ظاهر می شود. نقوشی که با خطوط منحنی کشیده شده کمیاب است و فقط نقش خورشید و دوایری که صلیبی را احاطه کرده وجود دارد. لوله ظروف یا کاملاً و یا به وسیله یک ردیف مثلث هایی که راس آنها به طرف بالا است و گاهی صلیب ها و یا حیواناتی بین آنها فاصله انداخته است از رنگ پوشیده شده است. نقطه اتصال لوله به گردنه ظرف همیشه دارای تزئینی فنی و گوناگون است که عبارتست از حلقه هایی که در آنها تناوباً به ردیف های هاشوری، نقطه ها، لوزیها ، شطرنجی ها و یا مثلث هایی که از راس به هم متصل هستند ، قرار گرفته اند. این مجموعه با حاشیه ای از مثلث های طویل خاتمه می یابد که هر یک نوعی گردنبند به وجود می آورد و به ظرف حالت پرنده ای نوک دراز می دهد که دور گردنش با پر تزئین شده است در ظروفی که شروع لوله چهار گوش است نقطه اتصال لوله دارای تزئینی با چهار خانه های کوچک است که در مرکز آنها نقطه ای قرار گرفته و گاهی اوقات نیز به وسیله لوزی تزئین شده است دسته ظرف وقتی که نوار مانند است از رنگ پوشیده شده و یا بوسیله دو خط موج دار که تا ته ظرف پایین می آید تزئین شده است. بعضی اوقات دسته دارای تزئین درهم است، روی دسته هایی که لبه آن منحنی است، تزئین عبارت از دوایر ریزی است که در دو طرف خط قرار گرفته است. گردن ظرف به ندرت پوشیده از رنگ است و معمولاً به وسیله خطوط موج دار و یا نقطه تزئین شده است. در قسمت ته ظرف تقریباً همیشه دایره ای وجود دارد که به وسیله صلیبی قسمت بندی شده و در آن نقطه هایی قرار دارد بررسی نقش بز کوهی بر روی سفال تمدن تپه سیلک کاشان تمدن سیلک کاشان از هزاره پنجم تا هزاره اول پیش از میلاد ادامه داشته و شامل 6 طبقه باستانی است که هر طبقه نوعی سفال و اشیاء باستانی دیگر را معرفی می کند. تمدن سیلک I-الف . دارای سفالهای نخودی رنگ، ساخته دست است و تزئینات سیاه و قهوه ای با نقوش هندسی و نقش حیواناتی مانند گربه ، بز کوهی و پرندگان و حتی انسان انجام شده است. تمدن سیلک I – ب و ج . دارای سفال ساخته چرخ ، نخودی رنگ و تزئینات با نقوش حیوانات بی تناسب بوده است. تمدن سیلک II – علاوه بر سفال هاي ساخته چرخ و نخودی رنگ دوره های پیشین، سفال خاکستری رنگ هم پیدا شده است. همچنین الواح گلی همراه ظروف با خطوط دوران نزدیک به عهد عیلام یافت شده است. خط این الواح شاید قدیمی ترین خط حقیقی باشد که پس از خطوط تصویری در ایران مرکزی به وجود آمده است و تاریخ آن را بین 2800 تا 1700 پیش از میلاد مسیح تعیین کرده اند. از جمله نقوشی که در ظرف سفالی سیلک دیده می شد. نقش بز کوهی و سایر تزئینات هندسی است و نقش بز کوهی و سایر تزئینات هندسی است و نقش گلهای همانند گل آفتابگردان و درخت زندگی (درخت مقدس) که در میان شاخ بزها قرار گرفته است بسیار جالب توجه بوده و ریشه باستانی دارد. زیرا همین گل همانند گل آفتابگردان نشانه و مظهری از خورشید بوده و در دوران باستان محترم شمرده می شده است. سیلک III (3000 سال پیش از میلاد) کاسه سفالی نخودی رنگ پایه دار دارای نقوش سیاه رنگ هندسی و هاشوری و خطوط کمربندی در زیر لبه یک ردیف بز کوهی (جمعاً 7 بز) که تا حدی به طرح هندسی درآورده اند. قطر دهانه 5/28 و بلندی آن 30 سانتیمتر است كه متعلق به 3100 قبل از میلاد است. کاسه سفالی نخودی رنگ پایه دار دارای نقوش سیاه رنگ هندسی و هاشوری و خطوط کمربندی است و در زیر لبه یک ردیف بز کوهی (جمعاً 4 بز) موجود است. قطر دهانه 13 و ارتفاع 14 سانتیمتر می باشد. و متعلق به 3100 قبل از میلاد است و لیوان سفالی نخودی رنگ تقریباً استوانه ای که قسمت پایین بدنه آن مخروطی است . دارای نقوش تزئینی هندسی سیاه رنگ و چند ردیف خطوط کمربندی. زیر لبه روی بدنه یک ردیف نقش بز کوهی (جمعاً 6 بز) دیده می شود. در میان شاخ بزها نقش صلیب (+) که نشانه گردونه خورشید است وجود دارد. قطر دهانه 12 و ارتفاع 17 سانتیمتر می باشد. سیلک چهارم IV (800-1000 پیش از میلاد) ظرف سفالی نخودی رنگ به شکل قوری با لوله ناودانی بلند و دهانه تنگ و یک دسته در زیر لوله برجستگی های کروی شبیه تکمه دارد. روی بدنه با شطرنجهای هندسی سیاهرنگ تزئین شده و جای خالی را نقش چند حیوان پر کرده است که بز کوهی نیز یکی از آنهاست این قوری از نظر طرح با قوری های مفرغی لرستان قابل مقایسه است. قطر دهانه 8 و بلندی 13 سانتیمتر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/31ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط |
|
|
مصاحبه با دكتر مهدي رهبر
لطفاً خلاصهاي از بيوگرافي و فعاليتهاي علمي خود را ذكر نمائيد. درسال 1316 در شهر سمنان متولد شدم تحصيلات ابتدائي را در شهر سمنان و متوسطه را در دانشسراي كشاورزي ساري گذراندم در سال 1344 در رشته باستانشناسي دانشگاه تهران پذيرفته شدم از اساتيدي چون دكتر نگهبان مرحوم دكتر بهنام مرحوم دكتر فرهوش، خانم دكتر سيمين دانشور و مرحوم دكتر مقدم بهرههاي علمي فراوان بردم در سال 1348 با احراز رتبه اول رشته باستانشناسي فارغالتحصيل شدم بلافاصله از بورس تحصيلي دولت يونان كه از طريق دانشگاه تهران در اختيارم قرار گرفت، عازم يونان شدم و در دانشگاه آتن به تحصيل پرداختم در سال1352 به ايران مراجعت كردم و همكاريام را با مركز باستانشناسي ايران آغاز نمودم ابتدا در برنامههاي مشترك ايران و كشورهاي مختلف از جمله، بررسي دشت كنگاور با پرفسور كايلر يانگ، دو فصل كاوش در قلعه يزدگرد با دكترادواردكيل، يك فصل كاوش درتپه سنگ چخماق بسطام با پروفسور ماسودا، و سه فصل كاوش در شوش با پروفسور ژان پرو، شركت فعال داشتم در سال 1354 بعنوان سرپرست هيأت كاوشهاي باستانشناسي بيستون انتخاب شدم و چهار فصل بكاوش پرداختم سپس كاوشهاي خورهه محلات به من واگذار شد كه تاكنون سه فصل كاوش و يك فصل بررسي را در آن محوطه انجام دادهام در سال 1355 بعنوان معاون هيأت در كاوشهاي جزيره هرمز شركت كردم در سال 1365 كاوش محوطه باستاني گلالك را كه در «ميانآب» شوشتر و در حاشيه غربي شهر دستوا قرار داشت آغاز نمودم كه تاكنون سه فصل كاوش و 2 فصل بررسي آن انجام گرفته است.در بررسيهاي انجام شده، يك قلعه نظامي دوره اشكاني واقع در شمال گاوميشآباد توسط من كشف گرديد اين قلعه كه عرض ديوارهاي خشتي آن به 15 متر ميرسد، حدود 700 متر طول و 400 متر عرض دارد تعدادي دخمههاي تدفيني در محلي بنام «تُكتُكو» و «پيرگوري» و تخت قيصر مورد شناسائي قرار گرفت كاوش در محل برج عيار در كنار رود گرگر و كشف نيايشگاه صابئين و همچنين گورستان صابئي ها از ديگر يافتههاي من است در سال 1364 گورستان كنار و در اسفندقه كرمان مورد كاوش قرار دادم اين مكان يك گورستان هزاره سوم قبل از ميلاد بود گورستان هخامنشي در «دوسران» زنجان از جمله كاوشهائي به سرپرستي اينجانب است از كاوش در گورستان شغاب بوشهر متعلق به اواخر دوره اشكاني و اوايل ساساني ، اطلاعات جالبي كسب كردم يك فصل كاوش در حسينآباد شوش و كشف تابوتهاي سنگي دوره هخامنشي و بالاخره ده فصل كاوش «بنديان درگز» و يك فصل بررسي همان منطقه و نيز يك فصل بررسي و شناسائي حوضه رودخانه بمپور واقع در استان سيستان و بلوچستان و يك فصل كاوش در محوطه شماره 14 بمپور بهمراهي دانشجويان رشته باستانشناسي دانشگاه زاهدان و همچنين دو فصل كاوش در صالح داود نزديك ايوان كرخه كه يك آرامگاه زيباي دوره اليمائي كشف گرديد و آخرين كارم كاوش محوطه دستوا بهمراه دانشجويان رشته باستانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شوشتر ميباشد كاوشهاي چند روزه فراواني نيز در نقاط مختلف داشتهام كه ذكر آنها باعث طول كلام خواهد شد در بين كاوشهاي فوق، كاوشهاي گلالك شوشتر، حوزهه محلات و بنديان درگز از مهمترين بودند ارزش و اعتباري كه در سطح ايران و خارج كسب كردم تقريباً از اين سه محوطه بود كاوشهاي فوق موجب شد در بين همكاران، بعنوان باستانشناس «كلنگطلائي» ناميده شوم كنگره ها و همايش ها شركت در كنگرهها و سمپوزيومهاي بينالمللي
شركت در كنگره بينالمللي مونيخ و ايراد سخنراني سخنراني در كنگره بينالمللي جاده ابريشم در تهران سخنراني در كنگره بينالمللي دانشگاه دورهام انگليس سخنراني در برتيش آكادمي انگليس سخنراني در برتيش ميوزيوم سخنراني در كنگره بينالمللي سمرقند در ازبكستان سخنراني در كنگره بينالمللي ايران شناسي در تهران سخنراني در سمينارها و سمپوزيومهاي داخلي
سخنراني در سمپوزيوم پنجم و ششم باستانشناسي در تهران سخنراني در كنگره اول و دوم معماري و شهرسازي ارگ بم سخنراني دردانشگاه فردوسي مشهد سخنراني در دانشگاه تهران سخنراني در كنگره دبيران تاريخ استان خراسان سخنراني در درگز بدعوت انجمن زنان درگز سخنراني در انجمن فرهنگي ايران و فرانسه سخنراني دركنفرانسصدمينسالفعاليتباستان شناسان فرانسوي در ايران سخنراني در اولين سمينار باستانشناسي بعد از انقلاب در شوش دانيال سخنراني در سازمان مديريت و برنامهريزي استان خراسان درباره كاوشهاي بنديان علاوه بر آن مصاحبههاي با صداوسیما و روزنامههاي ايران از ديگر فعاليتهاي علمي مرا تشكيل ميدهد انتشارات
علاوه بر دهها گزارش مستند و كامل از كاوشهاي انجام شده توسط اينجانب، كه در آرشيو سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور موجود است مقالاتي بشرح زير در مجلات علمي چاپ شده است. يك كلاهخود مادي در موزه المپ يونان در مجله بررسيهاي تاريخي سمپولهاي اسير كاوشهاي «كنارو» اسفندقه در مجله ميراث فرهنگي نيايشگاه صابئين در شوشتر در كنگره معماري و شهرسازي ارگ بم كاوش در آرامگاههاي اليمائي گلالك. در يادنامه نخستين كنگره شوش. پژوهشي درباره يك مجسمه مرمري يوناني از برازجان در باستانشناسي و هنر ايران، در بزرگداشت دكتر نگهبان كشف آتشكده ساماني در «بنديان» درگز در گزارشهاي باستانشناسي مرمت و آمادهسازي، قلعه شوش در يادنامه نخستين كنگره باستان شناسي بعد از انقلاب در شوش مقالات منتشره در مجلات چند مجسمه مفرغي دوره سلوكي موزه ايران باستان در يادنامه كنگره باستانشناسي و هنرايران در مونيخ كاوشهاي گلالك شوشتر در مجله فرانسوي DOSSIER ARCHOLOGY كاوشهاي خورهه محلات در مجله فرانسوي DOSSIER ARCHOLOGY كاوشهاي بنديان در مجله كشف30 متر گچبري در آتشكده بنديان در مجله فرانسوی DOSSIER ARCHOLOGY كاوشهاي باستانشناسي در بنديان درگز وكاوشهاي بنديان ومشكلات معماري آن در مجله فرانسوي STUDIA IRANICA كاوشهاي باستانشناس بنديان در يادنامه كنفرانس بينالمللي دانشگاه دورهام انگليس، (زير چاپ) كشف برج خاموش دوره ساماني در «بنديان» در مجموع مقالات كنفرانس بينالمللي برتيش آكادمي لندن (زيرچاپ) كتاب «خورهه» در خصوص كاوشهاي فصل سوم محوطه باستاني فوق ميباشد كه از طرف سازمان ميراث فرهنگي به چاپ رسيده است متأسفانه مؤسسهاي كه چاپ اين كتاب را بعهده داشته، بخاطر سودجوئي بيشتر و رسيدن سريعتر به هزينههاي انجام شده، كتاب را با كيفيت پائين و پر از اشتباه به چاپ رسانيده است تدريس در دانشگاه
از سال1362 تا 1367 تدريس هنر يونان و روم در دانشگاه تهران و تدريس مباني باستانشناسي در دانشكده ميراث فرهنگي بعهده من بوده است تاريخچهاي از بررسيها و كاوشهايي كه در شهرستان شوشتر انجام شده را ذكر كنيد.؟ علاوه بر بازديدهاي گذرا كه از طرف باستانشناسان ايراني و خارجي از شهرستان شوشتر بعمل آمده، احتمالاً اولين كسي كه ميان آب شوشتر را بررسي نمود،آقاي دكتر سرفراز از مركز باستانشناسي ايران بود او در سال 1347 چند گمانه در شهر دستوا زد كه حاصل آن كشف يك آرامگاه آجري نيمه ويرانه و چند كوره سفالگري و تعدادي ظروف سفالي از جمله چند عطردان بود آقاي ميرفتاح باستانشناس ديگر، تپه سردارآباد و قلعه سلاسل را مورد بررسي قرار داد در سال 1365 آرامگاههاي گلالك توسط اينجانب كاوش گرديد كه پنج آرامگاه بسيار مجلل حاوي تابوتهاي لعابدار فيروزهاي رنگ با نقش آتشدان و درخت نخل زينت شده بودند و نيز تابوتهاي بدون لعاب اما آرايش شده با نقوش ساق و برگ مو و خوشه انگور بصورت افزوده و نيز مجسمه نيم تنه آناهيتا و سر ميترا حاصل حفاري فوق بود در سال 1369و1374 و1379 نيز دو فصل بررسي توسط اينجانب در ميان آب صورت گرفت، كه منجر به كشف نيايشگاه صابئين و گورستان اين قوم باضافه تعدادي محوطههاي باستاني شده در بررسي فوق يك قلعه نظامي در شمال گاوميشآباد از دوره اشكاني كشف گرديد يك فصل بررسي نيز حد فاصل بين رودگرگر و جاده مسجدسليمان بعمل آمد كه محوطههاي ايلامي تل لاتون و تپه نورعلي و دخمههاي تُكتُكو و پيرگوري كشف گرديدند در سال1380 بررسي جامعي در ميان آب توسط آقاي عباس مقدم انجام گرفته است هدف هيئت باستانشناسي از كاوش در دستوا چيست ؟ در دستوا دو هدف اساسي دنبال ميشود: 1- براساس شواهد و مداركي كه تاكنون بدست آوردهايم، در دوره دوّم سلسله پادشاهان محلي خوزستان، كه شاهزادگان اشكاني، جايگزين قدرتمندان محلي ميشدند، پايتخت از حدود ايذه به كنار رود گرگر، يعني همين مكان دستوا منتقل شده است اگر چنانچه در اين شهر كه حدود قرن دوم هجري، در اثر طغيان رودخانه يا زلزله ويران شده در اين 20 سال اخير، دخل و تصرفاتي از جانبكشاورزان صورت نميگرفت، ميتوانست منبع اطلاعات جامعي براي باستانشناسان و محققين در زمينههاي گوناگون باشد متأسفانه اينطور نشد و تسطيح بيامان اين شهر با ماشينآلات سنگين، تقريباً 90 درصد از آثار را به نابودي كشانده است بنابراين تا باقيمانده آثار نيز از بين نرفته، بايد اطلاعات مربوط به اين تمدن را هر چند جسته گريخته، جمعآوري نمود 2- هدف دوم از كاوش در دستوا، آموزش دانشجوياني است كه واحدهاي عملي آموزشي را بايد بگذرانند و آموختههاي تئوري خود را عملاً محك بزنند و با فعاليتهاي ميداني باستانشناسي آشنا شوند. نتايج حاصل از كاوش در منطقه دستوا چه بوده است ؟ بايد بگويم با وجود ماهيت آموزشي بودن اين دوره، اطلاعات نسبتاً خوبي بدست آوردهايم ما يك گورستان عمومي مربوط به دوره اليمائي را در پشت پمپ بنزين گاوميشآباد كشف كرديم اگرچه مانند آرامگاههاي گلالك مجلل نبود و به طبقه ضعيف جامعه اليمائي تعلق داشت، معهذا به اطلاعات ما در خصوص آئين تدفين، طبقات مختلف جامعه اليمائي افزود حفرههاي كنده شده در زمين كه گاهي فقط يك سكه مسي كوچك تنها هديه وابستگان او بود كه در دستش قرار داده بودند، ما را به وضعيت طبقاتي آن دوره آشنا مينمايد گاهي نيز فقط يك قطعه سنگ به نشانه وجود گور در بالاي سر جسد قرار داده ميشد مسئله ديگري كه به آن آگاهي يافتيم، مقيد نبودن در جهت خاص، هنگام تدفين اجساد بود بطوريكه سر برخي از اجساد در سمت شمال، برخي در جنوب و برخي شرق و بالاخره بسمت غرب دفن شده بودند همچنين كشف برخي سازههاي معماري كه از آجر و ملات گچ و يا سنگهاي قراره شده شني ساخته شده بودند، ما را به نوع مصالح استفاده شده در معماري آن زمان آشنا ميكند شايد مهمترين موفقيت دانشجويان، كشف گچبريهاي زيبائي بود كه در دوگمانه و در دو نقطه با فاصله نسبتاً دور بدست آمد مطالعات مقدماتي نشان ميدهد كه گچبريها به دو دوره اليمائي و ساساني تعلق دارند لازم به ذكر است كه تاكنون تصوري از گچبري در شهر دستوا وجود نداشت دانشجويان در طي اين فصل كاوش آموزشي چه مطالبي را فرا گرفتهاند ؟ با توجه به اينكه دانشجويان اين دوره در مقطع كارداني باستانشناسي مشغول تحصيل هستند، طبعاً توقع ما از آنها، مانند دانشجويان دوره كارشناسي و كارشناسي ارشد نيست اما بعقيده من، همه دانشجويان در هر مقطع تحصيلي كه باشند، در يك چيز مشتركند و آن انضباط كاري و صبر وحوصله و بردباري در شرايط سخت، كه لازمه كار باستانشناسان است دانشجويان طي تقريباً دو ماه، آموزشهاي مختلفي را تجربه كردند از جمله آشنائي با ابزار و ادوات كاوش، چگونگي شروع به كار در يك محوطه باستاني جمعآوري اطلاعات از منابع مختلف در مورد محل كاوش مستندسازي محوطه از قبيل تهيه عكس، اسلايد، نقشه توپوگرافي از محل كاوش قبل از انجام آن بررسي سطحي و جمعآوري شواهد ومواد فرهنگي از سطح تپه يا محوطه طبقهبندي آثار بدست آمده طراحي شاخصهاي مواد فرهنگي شيوه شبكهبندي محوطه مورد كاوش ثبت و ضبط اشياء به دست آمده و تهيه جداول آماري و اشياء نكاتي كه هنگام عكسبرداري از محل كاوش و يا اشياء بايد مد نظر قرار گيرد از جمله آموزش به دانشجويان بوده است نظر شما در رابطه با يك موزه تخصصي باستانشناسي حاصل از مواد بدست آمده از كاوشهاي آموزشي دانشگاه مانند مؤسسه باستانشناسي تهران چيست ؟ براساس قانون تحقيقات، متولي نگهداري اموال فرهنگي، سازمان ميراث فرهنگي كشور است كه موزههاي آن به كليه افراد اعم از استاد، دانشجو و علاقمند به آثار باستاني سرويس ميدهد بنابراين وجود موزهاي خارج از محيط سازمان ميراث فرهنگي غيرقانوني است اما استثنائاً ميتوان، نظر مقامات سازمان ميراث فرهنگي را در مورد بانك سفال در دانشگاه، كه شامل قطعاتي كوچك از نقاط مختلف و به منظور آموزش به دانشجويان است جلب نمود لطفاً بفرماييد تركيب اعضاي يك هيأت باستانشناسي به چه صورت است ؟ علاوه بر رئيس هيأت كه مسئوليت اداري و علمي كاوش يا بررسي را بعهده دارد، بسته به حجم كار و مدت كاوش، حضور تعدادي باستانشناس و سركارگر فني الزامي است علاوه بر باستانشناسان، تخصصهاي ديگر شامل: نقشهبردار و عكاس، طراح اشياء مهندس معمار استخوانشناس وانسانشناس جانورشناس گياهشناس و زمينشناس و مرمتكار اشياء و معماري جزء ضروريات يك هيأت باستان شناسي است در مواردي كه منجر به كشف كتيبه يا سكه حضور كارشناس خطوط باستاني و يا اسلامي و همچنين سكهشناس، بصورت موردي ضرورت پيدا ميكند لطفاً بفرماييد پس از پايان اين فصل كاوش مواد حاصل از بررسي و كاوش (اشياءو آثار فرهنگي) در كجا نگهداري ميشود ؟ تا قبل از سال1364 يعني قبل از شكلگيري سازمان ميراث فرهنگي كشور، كليه اشياءفرهنگي كه طي كاوش و بررسي از نقاط مختلف ايران، به دست ميآمد به تهران باز مي گرديد اما اكنون اشياء هر استان كه در نتيجه كاوش بدست ميآيد، طي صورت جلسهاي، تحويل امين اموال فرهنگي استان ميگردد تا در همان استان به معرض ديد علاقمندان گذاشته شود بديهي است اشياء دستوا نيز از اين قاعده مستثني نیست . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/02/03ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط |
|
|
رستاخيز انتظار در آيين ايران باستان
دكتر محمد تقي فاضلي بنابر آموزه و تعليمات دين زرتشتي از ميان سه زمان گذشته، حال ، آينده ، دو زمان حال و آينده داراي اهميت فوق العاده است و اين موضوع به نظرم مورد توجه تمام اديان و فرهنگهاي جهان است بالاخره تكليف هبوط انسان در اين كره خاكي و هدف از آمدن و ماندن و رفتن چيست و چه توجيهي مي تواند داشته باشد و در باور ديني ايران باستان در طول زمان حال نيروهاي اهورامزدا و اهريمن دائماً در حال تضاد و كشمكش هستند و در نهايت منجر به شكست اهريمن خواهد شد و براي هميشه دست اهريمن از دامن مخلوقات كوتاه مي گردد و پيروزي و تسلط را براي اهورامزدا فراهم مي سازد. طبيعي است كه انسان نيز با گزينش راه راست و درست و تعاليم اخلاقي و دستور العملهاي ديني با اهريمن و تمامي نهادهاي بد مبارزه مي كند و موجبات تضعيف شر را فراهم مي كند، زندگي هر آدمي در هر لحظه اي و صحنه اي مبارزه با اهريمن و بدي و شر و قواي اهريمني است يقيناً يكي از اين دو راه را برمي گزيند، لذا انتخاب راه، اساسي ترين مباني اخلاقي دين زرتشتي است، چگونگي راه اهورامزدايي در اين عبارت به طور صريح آمده ، پندارنيك humata - گفتار نيك- huxta، كردار نيك- hvaresta اين يك ارزش و هدف كاملاً مشخصي است و از خصوصيات آيين ايران باستان است.نكتة دوم اعتقاد به جاودانگي روح و حيات پس از مرگ است يا به عبارت ديگر اعتقاد به دنياي ديگر كه در واقع اساس ديانت زرتشتي ايران باستان است اعتقاد به اينكه اجراي عدالت انسان را ملزم به رعايت تعاليم ديني مي كند و در نتيجة همين اعتقاد است كه مراسم مفصلي مانند نيايش، جشنهاي فراوان همراه با قرباني ، مراسم تطهير و پالودگي، انجام و احياي واجبات ديني، هدايا و نذر و غيره توسط پيروان آيين زرتشت انجام مي گيرد و فرشگرد زمان (بهشت) از آن جاي به ستاره پايه و عرصه فراخ گشته و همه جا بهشت مي شود و راستي و شادي و بركت در اين جا جاودانه مي گردد، از آن پس مردمان بي پيري و بيماري و درد و مرگ و در اين فرشگرد جاودانه خواهند زيست.در مبحث انتظار اضافه مي كنم زرتشت سه فرزند دارد، هوشيدر و هوشيدر ماه و سوشيانت كه از موعودان مزديسني اند هر يك از اينها در سر هر هزاره اي ظهور مي كنند كه زرتشت در سر هزارة چهارم آمده است و هوشيدر در آغاز هزارة پنجم و هوشيدر ماه در آغاز هزارة ششم و سوشيانس در پايان اين هزاره ظهورمي كند درخصوص تولداين سه تن و كارهايشان در بند هشن و دينكرد و روايات پهلوي چنين مي خوانيم:زرتشت سه بار با زن خود هوو (hvo) نزديكي كرد و نطفة او به زمين ريخت نريوسنگ ايزد آن را برگرفت و براي محافظت به ناهيد ايزد سپرد تا در هنگام خود با نطفة مادر آنان بياميزد، دقيقاً 99999 فروهر مقدس براي نگهداري اين نطفه گماشته شده اند محل نگهداري در درياچه كيانسه (هامون) است كه ظاهراً اين نطفه ها مانند سه چراغ در بن درياچه مي درخشند. هوشيدر در واقع سي سال مانده به پايان سده دهم از هزارة زرتشت دوشيزه اي به نام ناميگ پد namig pid كه نسبت او به زرتشت مي رسد در آب مي رود و مي نشيند و از آن مي خورد، نطفه زرتشت در بدن او وارد و هوشيدر بدنيا مي آيد وقتي كه آن مرد به سي سالگي مي رسد خورشيد به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان در همان جايي كه در اول خلقت آفريده شده بود مي ايستد و مومنان مي فهمند كه هزارةزرتشت به پايان رسيده است .و در همين زمان است كه آن مرد با اورمزد وامشاسپندان گفتگو (همپرسگي) مي كند و فرداي آن روز روشن و باراني است، در اين هزاره اتفاقات عجيبي رخ مي دهد، خورشيد ده شبانه روز در آسمان مي ماند گياهان سي سال خشك نمي شوند، به فرمان هوشيدر مومنان به مبارزه با برخي از حيوانات مانند گرگها مي روند و بعد با تيغ و شلاق و كارد و گرز و شمشير ديوان را مي كشند و خلاصه اينكه ديوان مَزَن را مي كشند، افراط و تفريط ضعيف مي شود و پيمان اعتدال نيرومند مي شود. و بلاخره ديومركوس (ملكوس) جادوگر كه هفت ساله از تخمة برادر و ريش كه قاتل زرتشت است در سدة چهارم و پنجم يا در پايان هزاره هوشيدر به جادويي سرما و باران ايجادمي كند در اين هنگام پيشوايان ديني به مردم توصيه مي كنند كه آذوقه ذخيره كنند بيشتر مردم و گوسفندان در آن چهار زمستان مي ميرند سرانجام در زمستان چهارم به نفرين مزدينسان به وسيله (همان آفرين) ملكوس مي ميرد آنگاه مردمان و چهارپايان از ورجمكرد كه جمشيد براي حفاظت مردمان از اين باران و سرما ساخته است بيرون مي آيند و در جاهاي مختلف اقامت مي كنند و نسلشان افزايش مي يابد.در دورة هوشيدر ماه سي سال مانده به پايان هزارة هوشيدر دوشيزه اي به نام وه پد* veh-pad كه آن هم نسبش به زرتشت مي رسد در آب مي رود و مي نشيند و نطفة زرتشت در بدن آن دوشيزه داخل مي شود و از آن هوشيدر ماه متولد مي شود وقتي به 30 سالگي مي رسد خورشيد ده شبانه روز در آسمان مي ايستد و مومنان مي دانند كه هزارة هوشيدر به پايان رسيده است دورة سوشيانس (سرشيانت3): سي سال مانده به پايان دهمين سده در هزارة هوشيدر ماه دوشيزه اي 15 ساله به نام گواك پد gawag-pidi كه از نسل زرتشت است در آب مي رود و مي نشيند و از آن مي خورد سوشيانس متولد مي شود او مانند خورشيد نوراني است با شش چشم به هر طرف مي نگرد و داراي فرة كياني است وقتي به 30 سالگي مي رسد با اورمزد وامشاسبندان گفتگو مي كند و در اين زمان خورشيد30 شبانه روز در آسمان مي ايستد. در بازگشت از اين گفتگو كيخسرو سوار بر ((واي ديرنگ خدا4 )) به استقبال سوشيانس مي آيد. از قبيل برافكندن بتكدةكنار چيحست و زدن افراسياب توراني شرح مي دهد بعد سوشيانس به كيخسرو مي گويد كه دين را بستاي كيخسرو دين را ستايش مي كند در آن مدت پنجاه و هفت سال كيخسرو فرمانروا و سوشيانس موبد است. در همين زمان طوس نزد گرشاسب مي رود و او را به دين مي خواند و گرشاسب از بيم ترس طوس گرز خود را بر زمين مي افكند و دين را مي پذيرد. پيش از برانگيختن مردگان سوشيانس سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار با ديو بدعت (هلموغي)مي رود، يشتي مي خواند و آن ديو به بالا و پايين زمين مي رود و سرانجام در سوارخ زمين مي رود و شهريور امشاسپتد بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند و سرانجام اين ديو به دوزخ مي افتد. سوشيانس بعد از مجازات بدكاران يشتي اجرا مي كند با پنج باريشت كردن همه ديوان نابود مي شوند . دورة 57 ساله سوشيانس دورة تكامل موجودات اورمزدي است همةديوان از نسل دوپايان و چهارپايان نابود مي شوند بيماري و توضيحات : 1- frasgird تازه و نو كردن كل هستي 2- رستاخيز: برخاستن مردگان risa+at+xiz (مرده + پيشوند موكد+ xaez) برخاستن ناميگ پد - كسي كه داراي بدرنامي است وه پد - كسي كه داراي بدرخوب است 3- saosyant، ريشه ، - su نجات دادن، saotsyant يعني نجات دهندگان آينده 4- واي كه سلطنت او طولاني است. پي نوشت : 1 – تاريخ اساطيري ايران – دكتر ژاله آموزگار 2 – اسطوره زندگي زرتشت – دكتر تفضلي و آموزگار 3 – زرتشت پيامبر ايران باستان – هاشم رضي 4 – گزيده هاي زاداسپرم – دكتر محمد تقي راشد محصل 5 – مينوي خرد – ترجمه دكتر تفضلي 6 – ديانت زرتشت – مري بويس 7 – شناخت تاريخ اساطيري ايران – ترجمه دكتر تفضلي و دكتر آموزگار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/01/31ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط |
|
|
لايه نگاري در بند خاک شوشتر دكتر حسن درخشي چکيده: يکي از سازه هاي مهم آبي شهرستان شوشتر که نقش مهمي در مهار سيلابها و در عين حال با کاربردهاي ديگري چون مخزن آب، آسياب آبي عمل مي کرده بند خاک است. اين بند در محل انحناي نهر داريون و بعنوان bypass نهر مذکور بوده است. بعد از خاکبرداري و کاوش از اين بند در داخل مخزن گمانه آزمايشي جهت لايه نگاري آن صورت گرفت با هدف اينکه دريچه هاي منشعب از نهر داريون به بند خاک چگونه عمل مي کرده است. در اين مقاله به معرفي و ساختار اين مخزن آبي و انباشت رسوبات در آن بر اساس لايه نگاري پرداخته شده و عملکرد اين بند مورد تحليل قرار گرفته است. واژه هاي کليدي: بند خاک – گمانه زني- لايه نگاري مقدمه كانال داريون از دهانه هاي آبگير اصلي در کارون تا حدود 2 كيلومتري به سمت جنوب مسيري شمالي- جنوبي را طي مي كند، بعد از اين فاصله انحنايي به سمت شرق مي يافته و بعد از انحنا مجدداً مسير قبلي خود را طي مي كرده است همين آگاهي سبب شده تا در انحناي داريون در فاصله دو كيلومتري جريان بعد از سر دهانه يك كانال بازدارنده bypass از آن در جهت شرق احداث گردد تا بتواند در زمانهاي طغيان و يا پر آبي قسمتي از آب نهر را منحرف و به رود گرگر منتقل نمايد (تصاوير شماره: 1و2) اين كانال باز دارنده بعد از عبور از بند خاك در فاصله 500 متري با عبور از پل لشكر از صخره طبيعي گذشته و با نام رقت (آب دلازين) طي مسافت حدود 5 كيلومتر به گرگر مي ريخته است. اهميت ويژه شاخه رقت كه تا قبل از پل لشكر به نام نهر بند خاك معروف است مرتبط با سازه هاي آبي است كه بر آب دلازين احداث شده است. اين سازه ها شامل بند خاك آسياب ها و چرخاب بند خاك ، آسيابهاي پل لشكر ، پل بند لشكر ،پل شاه علي، بند شرابدار ،چرخاب گاوميش آب و بند رقت است.برنامه گمانه زني و پيگردي بند خاك باعث گرديد(تصاوير 3و4) تا اين سازه آبي را دقيق تر بشناسيم در اين مقاله ما تنها به معرفي و ساختار لايه نگاري که در داخل بند خاک ايجاد نموديم پرداخته تا وضعيت آنرا از نظر، لايه بندي رسوب گذاري ، دانش هيدروليك آن و نقشي كه به عنوان يك بازدارنده در مقابل طغيان براي داريون اجرا مي نموده، مشخص نماييم. گزارش گمانه لايه نگاري T. T. 1 : اين گمانه با هدف لايه نگاري و رسيدن به كف لوكوس خاك برداري شد كه البته قبل از رسيدن به خا ك بكر (كف لوكوس ) كار در تراشه T.T.1 متوقف شد كه دليل آن ميزان حجم زياد رسوبات بود(تصوير شماره 5). بطور كلي اين گمانه با ابعاد 2×2 متر در جهت شمالي – جنوبي و به فواصل 15/9 متري از لوكوس 103 و 80/2 متري از لوكوس 110 زده شد و منطبق با شبكه E4 در فضاي A است طريقه كار ابتدا با نخ كشي ابعاد گمانه آزمايشي شروع گرديد و بعد از نخ كشي مستند برداري شد و سپس كار برداشتن خاك گمانه به صورت متريك دنبال گرديد، موقع خاك برداري گمانه سطح آن شيب نداشت چون قبلاً رسوبات شيب دار فضاي A بصورت لايه اي برداشته شده بود. در مجموع سه روز كار در گمانه آزمايشي 1 صورت گرفت و خاك آن در خاكريز واقع در آن سوي شمال غربي محوطه خاك برداري يعني كنار جاده محوطه اهواز – شوشتر منتقل مي شد. اولين روز كار در گمانه آزمايشي 30/1 سانتيمتر خاك برداري شد كه از نوع رسوبات رسي دانه درشت به همراه تعداد محدودي قلوه سنگ رودخانه اي و همچنين تنه و ريشه هاي درخت در گمانه وجود داشت. روز دوم ، 50 سانتيمتر خاك برداري گرديد و خود گمانه در عمق 50 سانتيمتر از سطح خود به دو قسمت شمالي - جنوبي تقسيم گرديد، چرا كه لايه هاي گمانه تنها رسوبي هستند و نيازي به برداشتن تمام رسوبات گمانه نبود و به دليل حجم زياد همين رسوبات رودخانه اي و نا مشخص بودن كف فضاي A ، ترجيح داده شد كه گمانهT.T.2 در زاويه بين لوكوس هاي 103و104 به ابعاد 3×2 متر ايجاد گردد تا به موازات رسيدن به كف فضاي A پي همين لوكوس ها نيز مشخص گردد. اما خود گمانه T.T.1 بعد از تقسيم آن به دو قسمت شمالي – جنوبي و 60 سانتيمتر خاك برداري كار در آن متوقف گرديد. در مجموع اين گمانه به عمق 10/1 متر پايين تر از سطح اوليه آن در لوكوس A خاك برداري گرديد. و خود گمانه از مبناB.M (30/1 متر ) پايين تر قرار دارد كه به اين ترتيب در كل 40/2 از مبناي كف گمانه 1 قرار دارد.در اين گمانه هيچ سازه اي بدست نيامد و تعداد102 قطعه سفال در اين گمانه بدست آمد كه 20 قطعه لعاب دار به رنگ سبز تيره و روشن و 82 قطعه ساده و نخودي رنگ هستند اما اين سفالها همراه با رسوبات رودخانه اي آورده شده و به همراه رسوبات در فضاي آن ته نشين شده اند و به دليل انتقال قطعه سفال توسط جريان آب اكثراً سائيده شده اند.اما نتيجه حفر اين گمانه سه لايه رسوبي دوره دوم را براي ما مشخص نمود كه به اين ترتيب از پايين ، لايه اول حاوي رسوبات رسي دانه ريز بود، لايه دوم حاوي رسوبات قلوه سنگي و لايه سوم حاوي رسوبات رسي دانه درشت به همراه قطعات قلوه سنگي رودخانه اي و لاشه سنگي بود و اين نشان مي دهد که وضعيت دريچه هاي انشعاب بند خاک از نهر داريون چگونه عمل مي کرده است ( اكنون به دليل ايجاد كمربندي اهواز- شوشتر در سال 60 تخريب شده اند) از آنجا که دريچه ها در دوره اول (از پايين)سالم بوده اند تنها رسوبات رسي ريز از نهر داريون به بند خاك آورده شده انددر دوره دوم وجود رسوبات قلوه سنگي رودخانه اي احتمالاً تخريب دريچه ها و طغياني بودن نهر داريون را نشان مي دهد. لايه سوم (گمانهT.T.1)نشان مي دهد كه دريچه ها در محل انشعاب از داريون احتمالاً مرمت شده منتها ديگر مثل سابق نبوده است زيرا به همراه رسوبات رسي دانه درشت، تعدادي لاشه سنگ و قطعات قلوه سنگي نيز از دريچه ها عبور كرده و در فضاي A رسوب كرده اند. در كل همه اين رسوبات (سه لايه اي) متعلق به دوره دوم و بويژه چند دهه اخير مي باشد. نتيجه گيري: لوكوس A فضايي است با عنوان مخزن اصلي كه ديواره هاي 101 ،103 و 104 و دريچه هاي مسدود در اين ديوارها آنرا در بر گرفته است. در انتهاي ديوار 104 شكستگي موجود است كه با توجه به لوكوس 136 كه احتمالاً آواري است مربوط به دورة دوم، ادامه ديوار ( 104) كه به سمت شمال غربي ادامه داشته پوشانده است . از آنجا كه نهر داريون در دوره اول ساخت بند خاك داراي انحنايي بوده و در همين قسمت انحنايي، دريچه هاي موجود بوده كه در حال حاضر از بين رفته است، اين دريچه ها كار انتقال نهر داريون را به بند خاك انجام مي داده و آب داريون پس از ورود به فضاي A قسمتي در آن ذخيره مي شده و مابقي توسط دريچه ها خارج مي گرديد و اين دريچه ها و بويژه دريچه دوگانه در مسير جريان فعلي نهر كه اكنون تنها پي آنها موجود است. در ادامه ديوار 101 و در ميان آن بصورت روباز بوده و از آن خارج مي شده است، دريچه مسدود 110 ، در يك ارتفاع بالاتر و دريچه هاي مسدود 124، 125 حالت تنظيمي براي جريان آب و انتقال آن به زمينهاي پايين دست برقرار مي كرده است. در دوره دوم در بند خاك تغييراتي ايجاد شده است ، بدين ترتيب كه نهر داريون به دليل فرسايش قسمت شرقي تخريب شده و دريچه ها از حالت تنظيمي خارج مي گردد و در حالت مستقيم نهر در بالا دست آن دريچه هاي ديگري تعبيه مي كنند. كه نتيجه آن بلا استفاده ماندن دريچه هاي دوره اول و تخريب آنها شده است. ايجاد دريچه هاي دوگانه در دوره دوم در آنسوي جانب شمالي بند خاك و ساخت ديوارهاي الحاقي در جوانب آن به طوري كه بقاياي ديوار هاي 132 و 133 در قسمتهاي شمالي آن سوي بند خاك ادامه دارد اتصال آنرا به لوكوس (ديوار) 109 نشان مي دهد و احتمالاً ديواري ديگر در ابتداي دريچه جنوبي تا روبروي ديوار 109 ادامه داشته است اما جهت ذخيره كردن بيشتر آب در مخزن A و احتمالاً پايين بودن مقدار آب در آن باز در همين دوره ، دوره دوم اقدام به مسدود نمودن دريچه ها مي كنند و تنها دريچه هاي روباز از بين رفته در ديوار جنوب غربي 101 (مسير نهر فعلي) مورد استفاده قرار مي گيرند و رسوبات موجود در داخل فضاي A سه دوره را براي ما ترسيم مي كند، (رسوبات لايه اول از بالا) دانه درشت و همراه با قطعات قلوه سنگي است و ترميم و تنظيم ناقص دريچه هاي دوره دوم را نشان مي دهد كه ديگر مثل زمان ساخت عمل نمي كرده چرا كه به همراه رسوبات رسي دانه درشت قطعات قلوه سنگي و بعضاً لاشه سنگي مشاهده مي شود، در لايه رسوبي دوم كه قطعات قلوه سنگي به صورت لايه اي ضخيم در مخزن آب رسوب كرده تخريب دريچه هاي شش گانه و طغياني بودن نهر داريون را نشان مي دهد كه همين قطعات قلوه سنگي از دريچه ها عبور كرده اما لايه سوم يا لايه زيرين، رسوبات رسي دانه ريز نشان دهنده سالم بودن دريچه ها است چرا كه كار انتقال آب از دريچه ها صورت مي گرفته است پس بدين ترتيب رسوبات ته نشين شده در مخزن آب متعلق به دوره دوم ساختماني در بند خاك و قطعات سفالي موجود به همراه رسوبات آورده شده و در مخزن A جا قرارگرفته اند كه البته مقداري از اين قطعات سفالي به همراه رسوبات از دريچه هاي خروجي آب در مخزن A خارج شده و در محوطه B,C,D پراكنده گشته اند .اما ميزان بالاي رسوبات بويژه در جانب شرقي فضاي A نشان ميدهد كه بعضاً رسوبات از بالاي ديوارها بويژه در مواقع طغياني سرريز مي شده است و شواهد رسوبي آنرا تاييد مي كند. در مورد سفالها اينكه بعضي قطعات سفالي به همراه ملاط ساروج در دوره دوم ساختماني بند خاك در بالاي آنها مشاهده مي شده كه احتمالاً زمان ساخت آنرا از دوره ايلخاني به دورانهاي جديد نشان مي دهد ، در ميان رسوبات نيز تعدادي قطعه ظروف سفالي متعلق به دوره صفويه با مشخصات آبي- سفيد شناسايي گرديده است كه اين نشان دهنده استفاده از بند خاك در دورة صفويه را نيز نشان مي دهد و بعد از دورة صفويه در دوره هاي قاجار و اوايل پهلوي نيز مورد استفاده قرار مي گرفته است و تنها در سالهاي اخير(چند دهه قبل كه بند تخريب و بلا استفاده مانده است)نمونه اخير تخريب سال 1360 ه.ش توسط شهردار وقت شوشتر جهت احداث جاده كمربندي اهواز - شوشتر صورت گرفته است بعد از تخريب دريچه ها، خود مخزن بند خاك كه بعنوان Bypass عملاً از كار مي افتد و با انتقال فاضلاب شهري از مجاور شمالي بند خاك نشو نماي درختان گز كهور و درختان ديگر در بند خاك عملاً به فراموشي سپرده مي شود كه با اقدامات اخير كاوش باستان شناسي كه دوباره بند خاك از زير خاك بيرون آمد، اميد است با اقدامات مرمتي و احياي مجدد آن ، اين آثار ارزشمند تاريخي كاربري اصلي خود را باز يابد و هم به عنوان مكان توريستي مورد باز نگري قرار گيرد. فهرست منابع و مآخذ 1- الياس آذر،خسرو.خاك شناسي عمومي و خصوصي-(اروميه، انتشارات جهاد دانشگاهي 1369). 2- درويش زاده، علي .مباني زمين شناسي ايران (تهران ،انتشارات امير كبير 1373). 3- افشار سيستاني،ايرج. خوزستان وتمدن ديرينه آن جلد اول و دوم(تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي1373).َ 4- ذاكري حسيني،فاطمه.شناخت اجمالي قنات و سفته هاي باستاني شوشتر-شركت سهامي سازمان آب وبرق خوزستان. دفتر تلفيق و سيلان منابع آب-چاپ نشده 1380. 5- شاه بيك،امير و افشاريان زاده،عبدالمجيد.گزارش مطالعه بررسي خاك رس اطراف شوشتر-عرب حسن و درخزينه)در استان خوزستان-سازمان زمين شناسي كشور-چاپ نشده 1362. 6- مقدم، عباس. گزارش گمانه زنيهاي باستان شناسي در بخشهاي مختلف سردهانه داريون شوشتر.گزارش چاپ نشده. 1380 آرشيو ميراث فرهنگي شوشتر 7- Moghdam , Abbas. And miri , negin 2003. "Archaeological research in the mianab plan of lowlandsusiana,south-westorn
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/01/31ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط |
|
|
ساختار استحكامات دفاعي ايران عبدالرضا پيماني كارشناس ارشد باستان شناسي از تاريخ و قلمرو حكومتي پارتيان اطلاعات دقيقي در دست نيست. براي بازشناختن سرزمين پارت از پارت بزرگ كه سراسر خراسان و حتي بيرون مرزهاي آن را در بر مي گرفت، هيچ شاهدي نداريم، ولي مي توان قلمرو پارتيان را از روي پايتختهاي متعددي كه در پي يكديگر بر مي گزيدند بازشناخت. كهن ترين پايتخت ايشان شايد همان باشد كه ژوستن آن را ًدارا ً ناميده و نزديك ايبورد بوده كه ماسن جاي آن را يافته است. شهرنسا يا به گفته ايزيدور پارتونيسا شهر آرامگاه پادشاهان نخستين پارتيان بود و در آنجا پس از جنگ جهاني دوم كاوشهاي پرثمري انجام يافته است نخستين پايتخت يا دست كم ميهن ارشك اول بوده است كه از لحاظ شناخت معماري و شهرسازي و خصوصاًساخت استحكامات دفاعي در اين دوره حائز اهميت فراوان است.پايتخت بعدي پارتيان شهر صد دروازه Hecatimpolys افسانه اي است كه شايد در ميان دامغان و شاهرود كنوني بوده ولي جايگاه آن را هنوز پيدا نكرده اند.پايتخت ديگر پارتيان كه شايد تنها جايگاه زمستاني ايشان بوده است، تيسفون بود كه چون از سلوكيه گذشتيم، آن سوي دجله قرار دارد.به نظر مي رسد پارتيان بانيان بزرگ شهرها باشند از بناهاي آنها جز موارد اندكي شناخته نشده است شهرهاي ذيل را مي توان از موسسات و بناهاي عهد اشكاني محسوب داشت، در خارج سرحدهاي نجد ايران تيسفون و هتره يا هترا (hatra) در بين النهرين نساءدر تركمنستان در ايران شهرهاي دارابگرد، گور و فيروز آباد.طرح اين شهر ها عدم امنيت دائمي را كه در ايران،عهد پارتيان حكمفرما بود و عدم ثبات سياسي، خارجي و اغتشاشات داخلي را آشكار مي سازد. معماري پارت: معماري در دوره پارت نسبت به دوره هاي قبلي يعني هخامشي و ماد به يك باره متفاوت مي شود و داراي ويژگيهايي است. كه اين ويژگي ها در دوره هاي بعدي مانند ساسانيان و دوره اسلامي ادامه پيدا مي كند و مشخصه اصلي معماري اسلامي در ايران مي شود.مهمترين ويژگي در معماري اين دوره استفاده از طاق و قوس و ايجاد ايوان با سقف گهواره اي است و بناهايي با پلان چهارايوان است كه در دوره اسلامي از اين نوع پلان همانطور كه اشاره شده استفاده فراواني مي شود و اما اختلاف معماري پارت با هخامنشي به چند گونه است هم در شكل و نوع پلان و هم در استفاده از مصالح و شهرسازي.در اين دوره براي آن كه فضا بزرگ باشد و همچنين نياز به استفاده از ستون نباشد روش جديدي بكار رفت و آن هم استفاده از كانه پوش بود، از نظر فني و معماري بتوان اين هدف را برآورده كند.در اين حالت قسمت فوقاني سقف مسطح و قسمت داخلي به صورت گهواره اي يا قوسي است.فرق عمدة ديگري كه مشاهده مي شود شهرسازي به صورت دايره شكل است كه مبادي آن از اصول شهرسازي قديم آسياي غربي اقتباس شده است. شهرها در دوره هخامنشي: به شكل طولي و عرضي و مستطيلي ساخته مي شد كه به نام طرحهاي (هيپوداموس) مشهورند اما با ظهور پارتيان عموم شهرها داراي حصار ضخيم و بلند و شكل دايره مي گردند كه در اين حالت دفاع از شهرهادرموقع يورش دشمنان آسانتر مي باشد، شواهدي وجود دارد كه پارت ها بعد از تصرف شهرها آنها را به شكل دايره تغيير مي دادند از جمله شهرهاي دايره شكل كه در اين دوره به وجود آمده اند، عبارتند از شهر مرو، سلوكيه ، تيسفون و هترا. علاوه بر شهرها قلعه هاي دفاعي كه در داخل دشت ساخته مي شدند نيز به شكل دايره بودند. در داخل شهرها عموماً مركز حكومت پادگانهاي نظامي ،ادارات و نهادهاي سياسي و معابد ايجاد مي شد و گاهي چندين حصار بخشهاي مختلف شهر را در ميان مي گرفته است مركز اصلي حكومت در مركز شهر واقع شده و به وسيله حصاري از ديگر بخشهاي شهر جدا مي شده است نمونه بارز اين گونه شهرسازي و قلعه سازي شهر نساء است كه در ذيل به شرح آن خواهيم پرداخت:طرح اين شهر عدم امنيت دائمي را كه در ايران عهد پارتيان حكمفرما بود و عدم ثبات سياست خارجي و اغتشاشات داخلي را آشكار مي سازد.شهر نساء كه در 18 كيلومتري غرب عشق آباد كنوني پايتخت تركمنستان در نزديك روستاي باقر قرار دارد و داراي دو بخش است. نساء قديم مربوط به قرن 2 و 3 پيش از ميلاد و نساء جديد مربوط به قرن اول ميلادي.نساء قديم خود به دو بخش تقسيم مي شود بخش اول در روي تپه اي كه داراي اشكال غير منظم هندسي است و خود نيز به سه بخش تقسيم مي شود. الف) قسمت مركزي شهر كه بر روي بلندي قرار گرفته و محل اصلي حكومت سلطنتي است و در داخل آن كاخ مخصوص پادشاه، پادگان هاي نظامي و ادارات وجود داشته است اين بخش به وسيله حصار خشتي بزرگي محاصره شده است. در داخل اين بخش آب جريان داشته و داراي فقط يك دروازه است. ب) بيرون حصار اول قسمت تجارتي شهر بوده كه محل زندگي لشكريان، پيشه وران،تجار و افراد ديگر بوده و خيابان بنديهايي در اين بخش ايجاد شده و خانه هاي مسكوني در اطراف اين خيابانها ساخته شده بود اين بخش نيز به وسيله حصاري كه داراي 34 برج مي باشد از بخش بعدي مجزا مي شده است. با اين اطلاع كه دروازه ورودي در اين حصار نيز با دروازه ورودي قبلي روبروي هم بوده است. ج) بيرون حصار سوم محل زندگي و محل كشت و كار كشاورزان و گله داري بوده و خود اين بخش نيز به وسيله حصار بزرگي كه پيرامون آن كشيده شده است، محصور مي باشد در قسمت جنوبي شرقي نساء قديم يك دژ منفرد به نام مهرداد كرت وجود داشته است كه ديوارهاي پيرامون آن ظاهراً تا 25 متر ارتفاع داشته است. داخل دژ داراي يك محوطه ساختماني مي باشد كه به وسيله 4 ستون 4 قلوه سنگ نگه داشته مي شده است. خود بدنه ديوار نيز از داخل به دو بخش تقسيم شده كه در قسمت فوقاني آن طاقچه هاي جهت قرار دادن مجسمه ها وجود داشته است قسمت پايين ديوارها با شبه ستون هايي تزيين شده است . قسمت سطح بنا مسطوح بوده و با تركيب الوارهاي كلفت و شاخه هاي باريكتر در جوار آنها كه سقف را به شكل سقف فانوسي در مي آورد ساخته شده است.در قسمت جنوب دژ ساختمان ديگري كه داراي ستون در قسمت جلوي ايوان آن بوده است ديده مي شود كه در روي سقف فانوسي قرار گرفته است. اين ساختمان احتمالاً دو طبقه بوده و مقبره خانوادگي پادشاهان پارت و ساتراپ هاي محلي در آن واقع شده است. شيوةتزيين در داخل اين ساختمان با استفاده از بازوهاي است كه در اطراف آن بازوها مردگان را به شيوه هاي خاصي دفن مي گردند.اين ساختمان 20 ×20 متر وسعت داشته و سر ستون هاي آن به شيوة مارپيچي ساخته شده اند. يكي ديگر از ويژگيهاي اين بناها اين است كه گچ مطلقاً استفاده نشده و تزيينات به وسيله گل، خشت خام و رنگ آميزي روي آنها انجام مي گرفته است.در قسمت فوقاني بنا بخصوص در گيلويها با تزييناتي از سنگ مرمر سفيد كنگره هايي ايجاد كرده و نقوشي شبيه كمان، گرز و ساير نقوش نباتي و هندسي در آن ايجاد كرده اند. ساسانيان ساسانيان در ابتداي كار در ساخت شهرهاي خود كاملاً تحت تاثير شهرسازي دوره اشكاني بودند به همين خاطر پلان گرد بعنوان يك اصل در ساخت شهرهاي اوليه، مانند فيروز آباد، مدنظر بود. البته گاهي نيز تناسب با وضعيت محيط باعث ساخته شدن شهرها مي شد(مانند تخت سليمان) بعدها در زمان شاپور ساخت شهرها با پلان گرد منسوخ و استفاده از پلان مستطيلي يا هيپوداموسي معمول شده بود. اينگونه شهرها، تقليدي از شهرهاي مستطيلي روم بود. اگرچه مي توان تاثيرات بومي و محلي را نيز در اين شهرها مشاهده كرد.همه اين شهرها چه گرد يا مستطيلي، داراي چهار يا دو دروازه و دژ يا كهندژ هستند كه بسته به نقشه شهر در گوشه (پلان مستطيلي) و گاه در ميان (پلان گرد) قرار مي گرفته است.همچنين شارستان در اطراف كهندژ و ربض در خارج از شهر قرار داشتند، در پلان مستطيلي شهرها به وسيله خيابان ها و كوچه هاي قائم الزاويه به صورت شطرنجي به بخش هاي كوچكتر تقسيم مي شدند در حاليكه در پلان گرد اين خيابان ها به صورت شعاعي همديگر را در مركز شهر قطع مي كردند. اين شهرها داراي سيستم دفاعي مستحكمي بودند، و داراي ديوارهاي ضخيم با برج و باروهاي مستحكم بوده و گاهي نيز شهر را طوري مي ساختند كه از يك جهت به موانع طبيعي مثل رودخانه، كوهي كه قلعه اي روي آن قرار داشت و يا به دريا منتهي مي شد. قلاعي كه درزمان ساسانيان ساخته شده اند، معمولاًداراي برجهاي نيمه گرد جلوتر از ديوار دفاعي هستند اين برج ها خيلي به هم نزديك ساخته شده اند. نزديك بودن برج ها به يكديگر علاوه بر آنكه قدرت دفاعي ساكنين قلعه را افزايش مي دهد، بر زيبايي طرح بنا مي افزايد. محكم كردن و مسطح كردن قلعه به وسيله برج هاي دفاعي مدور در زمان ساسانيان توسعه و تكامل زيادي يافته است كه نمونه بارز آن را در قلعه دختر فيروز آباد كه در اوايل عهد ساساني ساخته شده مي بينيم كه داراي يك حصار دفاعي است كه به طور منظم در برخي قسمت ها جلوتر و در برخي قسمت ها عقب تر آمده است.دروازه هاي شهرهاي ساساني نيز معمولاً بين اين برج هاي نيمه گرد قرار داشته اند، از شهرهاي ساساني استحكامات كمي باقي مانده است. اردشير خوره ظاهراً يك ديوار خشتي همراه با برج هاي مستحكم داشته است كه در بيرون آن يك خندق وجود داشت، استحكامات بيشابور نيز در اصل با برج هاي گرد جلو آمده با قطر 730 سانتي متر و 40 سانتي متر فاصله از هم ساخته شده اند همين طور در تخت سليمان كه سنگهاي حجاري شده ، نماي ديوار آن به نظر مي رسد كه با ديوار در بند مشابه باشد.ايران زمان ساساني توانايي وسيعي در سازمان دادن سپاه و دفاع از كشور داشتند. براي فتح قلعه ها و دفاع از آنها، از تمامي تكنيك هاي موجود اطلاع داشته و بهره مي گرفتن.بناي بسياري از قلعه ها و شهرها رابه شاهان ساساني نسبت مي دهند كه در قسمت هاي بعدي به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد. فيروز آباد: فيروز آباد كنوني به دستور اردشير پيش از رسيدن به پادشاهي ساخته شده بود و حصاري دايره اي شكل داشت. در اينجا به ذكر چند نمونه از آنها كه شهرت بسزايي دارند و توسط باستان شناسان مورد مطالعه قرار گرفته اشاره مي كنيم. قلعه دختر فارس: قلعه دختر فارس يكي از شاهكاري هاي معماري و قلعه سازي اين دوران مي باشد. در شش كيلومتري شهر كنوني فيروز آباد گور سابق و مشرف به آن داخل تنگه تنگاب و بر ستيغ كوهي، بناي سنگي قلعه دختر واقع شده كه در شمار مهمترين قلعه هاي كوهستاني ايران جاي دارد. اين قلعه كه تركيبي از يك كاخ و قلعه است. به خاطر دور از دسترس بودن موقعيت خاص دفاعي و مسلط بودن بر تنگه و راههاي ارتباطي و بازرگاني منطقه از شرايط بسيار مطلوبي برخوردار است.ابن حوقل مي نويسد: شهر بيضا بزرگترين شهر ولايت استخر است و اين نام به سبب داشتن قلعه اي سفيد است كه از دور مي درخشد و سفيدي آن از جاده هاي دور نيز به چشم مي خورد، و مي گويد: اين قلعه چنان استوار است كه هيچ مقتدري از راه قهر و غلبه آن را نتوانسته است به تصرف درآورد.اين دژ كه عمده مصالح آن قلوه سنگ يا سنگ لاشه و ملات ساروج است از اطاقها و بناهاي مفصل تو در تو در سه سطح ساختماني جدا از هم ساخته شده كه هر سطح در بخش بالاتري از سطح ديگر قرار گرفته است.در قسمت مياني قلعه حياط مركزي وسيعي به چشم مي خورد كه ساختمان هاي متعددي در اطراف آن ساخته شده است. در بالاترين بخش اين دژ ايوان وسيعي ديده مي شود كه سقفي پوشيده دارد و احتمالاً پوشش اين ايوان عظيم و رفيع، طاق آهنگ بوده است.گنبد اين بنا كه يكي از عظيم ترين گنبدهاي اواخر دوران اشكاني و اوايل ساساني است در انتهاي ايوان و در بالاترين نقطه قلعه قرار گرفته و نكته مهم معماري آن وسعت زياد و دهانه گنبد است.در اينجا شيوه ساخت گنبد تكامل زيادي پيدا كرده و فيلپوشهايي كه فضاي مربع را به دايره نزديك مي كند به تناسب منطقي تري رسيده است. محكم كردن و مسطح كردن قلعه به وسيله برجهاي دفاعي استوانه اي در اين دوره توسعه و تكامل زيادي يافته كه نمونه بارز آن در قلعه دختر فيروز آباد به چشم مي خورد.اين قلعه داراي حصار دفاعي مستحكم است كه به طور منظم در برخي قسمت ها جلوتر و در بخشهايي عقب تر بنا شده است. قصر برج بارودار قلعه دختر، احتمالاً به فرمان اردشير ساخته شده است. از لحاظ نقشه، ظاهراً اين بنا برگردان ساده شده اي از قصر بعدي در فيروز آباد بوده است. اين دژ يك فلات كوهستاني را اشغال كرده كه از سه طرف به وسيله تنگه احاطه شده و مساحت آن بيش از نيم كيلومتر مربع است و وسعت آن به حدي است كه يك لشكر را درخود جاي مي دهد.قلعه داخلي داراي باروهاي خوش ساختي جهت پادگان بوده و لااقل دو حلقه چاه در كوه تا سطح كف رودخانه كنده شده، در ديوار دفاعي از بالاي كوه تا ساحل رودخانه كشيده شده است و بدين طريق نظارت كامل برجاده تامين مي گرديده است.قسمت اصلي كاخ خود شاهكاري از جسارت فني است و از نظر رواني بناي خوب و حساب شده اي را ارائه مي دهد.تالار اصلي گنبد دارش با اطاقهاي جانبي به صورت قلعه عظيم مدوري در آمده كه بر فراز بلندترين نقطه رشته كوه و در داخل خط دفاعي داخلي قلعه قرار گرفته است براي هر كس كه از تنگه به سوي شهر مي رود، منظره اي پرهيبت يا تحسين آميز دارد.داخل كاخ در سه سطح متوالي تنظيم گرديده كه با برج پلكاني شبيه به منار واقع در شهر ولي كوچكتر از آن ارتباط دارند. در پايين ترين سطح، اطاقهاي نگاهبانان و آب انبار واقع شده است. حياطي با تالارهاي بزرگ در طبقه دوم است. بناي شاهي با ايوان و تالار گنبد دار بر روي سطح سوم است.طرح عمارت اصلي روي قلعه دختر هيچ شكي باقي نمي گذارد كه آن بنا اقامتگاهي با مقياس كامل و تسهيلات براي نگهابانان و مهمانان بوده و داراي اطاقهاي پذيرايي و تالار تخت و محل مسكوني سلطنتي بوده است مي توان اين امر را ناشي از زندگي اوليه اردشير كه توام با جنگ بوده دانست كه وي محل اقامت خويش را به صورت بخشي از قلعه بنا كرده بود. تخت سليمان: تخت سليمان در َ45 كيلومتري شامل شرقي تكاب، از توابع استان آذربايجان غربي، بر روي تپه اي طبيعي و رسوبي كه از زمين هاي اطراف 20 متر بلندتر استَ ساخته شده است.تخت سليمان، باقيمانده قلعه و آثار قصر بزرگ و عمارت مخصوص براي سكونت موبدان بوده است كه در زمان اشكانيان و ساسانيان در نهايت آبادي و اوج قدرت بوده و در نتيجه حمله روميان و تاخت و تاز اقوام عرب و مغول ويران شده و آثار آن از بين رفته است. اين بناي تاريخي كه بيش از 124000 متر مربع وسعت دارد، مركز آتشكده بزرگ شهرياران ساساني به نام آذرگشنسب (يكي از سه آتشكده عظيم و معروف زمان ساساني ) بوده است. گرداگرد تخت سليمان را حصار سنگي قطوري محصور كرده و به شكل قلعه در آورده است. اين حصار به شكل بيضي و داراي 38 برج است. قطر بلند آن از شمال به جنوب 400 متر و قطر كوتاه آن از مشرق به مغرب 200 متر مي باشد. حصار تخت سليمان مركب از باروي محكمي است كه از سنگهاي معدني و ملات آهك ساخته شده و ارتفاع متوسط آن بين 6 تا 8 متر و ضخامت آن در حدود 4 متر مي باشد. طول اين ديوار در حدود 1120 متر و از طرف خارج به فاصله هاي 22 تا 25 متر تعداد 37 يا 38 برج سنگي نيم دايره و قطر تقريبي 10 متر و متصل به بارو ساخته شده كه متاسفانه اغلب تخريب شده است. اين قلعه دو دروازه اصلي بزرگ داشته كه هنوز هم پايه ها و ديوارهاي طرفين و طاق سنگي بالاي آنها باقي مانده است. از اين دو دروازه، يكي در قسمت شمالي قلعه، به بلندي 5 متر و عرض 5/4 متر و ديگري در طرف جنوب شرقي به ارتفاع 3 متر و عرض 40/3 متر قرار گرفته است.در ميانة قلعه، درياچه زيبايي به شكل بيضي نامنظم به طول 120 متر و عرض 80 متر و عمق متوسط 50 متر قرار دارد. تخت سليمان در قرن هفتم هجري،در زمان آباقاخان مغول، يكبار ديگر مورد توجه قرار گرفت و رونقي يافته و تجديد بنا شد. حصار اطراف آن مجدداً برپا گرديد و بناهايي در اطراف درياچه داخلي تاسيس شد. برجهاي نگهباني استوارتر و جان پناهايي مزين گرديد بيشاپور: حصار شهر بيشاپور به موازات رودخانه و بنا به مقتضيات مسير آن كه از سطح شهر در حدود پانزده متر پايين تر است ساخته شده است. قطر ديوار ساخته شده در حدود 9 متر است كه با قلوه سنگ و ملات گچ و با برج هاي پشتنبد و توپر و به صورت تزييني ساخته شده است. اين برج ها جزيي از الحاقات حصار نيست، بلكه جاي هر يك از آنها قبلاً بر طبق نقشه طراحي و در داخل ديوار پيش بيني شده است.قطر هر يك از برج ها كه به صورت شبه ستون سراسر ديوار را تزيين نموده 730 سانتي متر است و فاصله بين دو برج از يكديگر فقط 40 سانتي متر است كه به طور منظم بر روي آن شكاف هاي تيراندازي به صورت مزقل جاسازي شده و شهر زيبايي بيشاپور را از نظر حفاظتي به صورت يك دژ نظامي و تدافعي جلوه گر نموده است بيشاپور اين ديوار قطور حفاظتي كه بيش از 9 متر ضخامت دارد، نه تنها در ايجاد امنيت شهري نقش اساسي داشته است، بلكه چون سد سديدي در برابر خندق حفاظتي و سنتي پشت حصار مقاوم بوده است و آنگاه كه خطري متوجه شهر مي شد، به صورت سنگري مطمئن مورد استفاده قرار مي گرفت و بر روي آن سربازان گارد مرتب در حال ديده باني و نگهباني بوده اند ( 1-كاخ گنبدار 2- نيايشگاه آناهيتا 3- تالار موزاييك 4- مسجد از دوره آل بويه 5- برجهاي شهر 6- آبراه نقشه شهر بيشابور ) بررسي و مطالعه اين برج و بارو نشان مي دهد كه گرچه در بدو شهر سازي حصار داراي برجهاي سراسري بوده است ولي در دوره ديگري كه به نام دوره دوم بيشاپور مشخص است، تغييرات كلي در حصار و برجهاي شهر داده شده است كه از مظاهر آن قطع بعضي از برجها مي باشد.در آن زمان گاهي از هر سه برج متوالي يكي را قطع نموده اند و در نتيجه فاصله اي در حدود 8 متر بين برج هاي مضاعف در جناحين ديوار به وجود آمده كه در آن مزقلهاي زيادتري ساخته اند و در نزديكي دهانه تنگ چوگان، يعني تنها معبري كه جبهه شمالي شهر را مورد تهديد قرار مي داده است تقارن قطع برج ها دگرگون شده و گاهي يك در ميان است.يقيناً اين تغييرات حصار حفاظتي به منظور ايجاد تيركشهاي زيادتر و ميدان ديد بيشتر با تحول اجتماعي و امنيت و نظامي آن زمان كه براي دفاع بهتر صورت گرفته توام است، در آن زمان راهي از درون يكي از برج هاي اين مكان به داخل شهر باز شده كه با برش ديوار عملي شده و نشان مي دهد كه اين درگاه اضطراري در زمره دروازه هاي شهر كه معمولاً در چهار محور اصلي شهر ساخته مي شد نيست. بلكه معبري براي سربازان گارد بوده كه پاسدارخانه آنها هم به صورت پناهگاه امني در دل اين ديوار قطور و به فاصله 20 متري آن ساخته شده است كه پس از انجام نگهباني بدون ترك محل در همان مكان استراحت نمايند. راهرويي كه به اين منظور احداث شده نزديك به 1 متر پهنا و 5/1 متر ارتفاع دارد و به نحوي ساخته شده است كه سربازان گارد هنگام ماموريت ديده باني و حفاظتي مي توانستند به ستون دونفري وارد راهرو شوند و براي رفتن به روي حصار و پشت برجهاي نگهباني، سربازي به سمت راست و ديگري به سمت چپ رهسپار شود. پله هايي كه به طور موقت با خشت هاي قطور درون راهرو احداث شده بود، سربازان را به مكان نگهباني هدايت مي كرد، البته چنانكه گذشت، كليه اين تاسيسات امنيتي و حفاظتي در دوره دوم بيشاپور كه امنيت شهر به خطر افتاد است، به وجود آمده است. تا كنون بيش از 270 متر از حصار شهر در جبهه شمالي نمايان و مرمت شده است. اين حصار با وجودي كه در حاشيه رودخانه در اين بخش شهر بنا به مقتضيات مسير جريان آب داراي انحنايي است،ولي آثار و بقاياي اين ديوار حفاظتي تمام پيرامون شهر را محصور مي نموده است. حتي ادامه اين حصار در دامنة ارتفاعات معروف به قلعه دختر كه به صورت يك دژ و قلعة نظامي و تدافعي مشرف به اين شهر تدارك ديده شده كاملاً نمايان است، اما چون جبهه شمال شرقي شهر بيشتر اختصاص به معابد و كاخ ها و تالار تشريفات و پذيرايي و قصور اختصاصي است، چنين پنداشته اند كه انحناي اين حصار فقط محدوده و حريم كاخ ها را حفاظت مي كرده است. در صورتي كه ادامة آن در پيرامون شهر و در حاشيه رودخانه و خندق حفاظتي شرق و غرب و حتي در دامنة كوه قلعه دختر ادامه داشته و بقاياي آن به ويژه در حاشيه پل معروف به پل جبري ( گبري) ، تنها پلي كه بر روي رودخانه شاپور و محاذي خيابان شمالي- جنوبي شهر زده شده است كاملاً ديده مي شود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/01/31ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط |
|
|
بـرج مـیـدانـــک رضا خلج کارشناس ارشد باستان شناسی اصولاً مقابر به بناهایی گفته می شود که بر روی گورها ساخته می شوند و با واژه هایی چون گور، مزار، قبر، مقبره، تربت، خاک، بقعه، آرامگاه ، مشهد ، روضه و امامزاده مترادف می باشد که به منظور یادبود و گرامیداشت از دست رفته ای ، بر محل دفن او بر پا می شود سیر تحول آرامگاه های دوره اسلامی یکی از عناصر و پدیده هایی را که از جنبه های گوناگون تاریخی ، هنری ، مذهبی و اجتماعی در معماری اسلامی داشته و امروزه از نظر تعداد آثار بازمانده ، پس از مساجد رتبه دوم را به خود اختصاص می دهد ، می توان بناهای آرامگاهی و بقاع متبرکه عنوان نمود. پدیده ای که در بافت فرهنگ و جامعه ایرانی سابقه ای بس طولانی داشته و کمتر شهری در ایران وجود دارد که سهمی از چنین بناهایی نداشته باشد. بناهای آرامگاهی ، اعم از مقابر کوچک و ساده تا بزرگ و با شکوه ، به منظور یاد بود گرامیداشت یاد و خاطره شخص متوفی در محل دفن وی ایجاد می گردید. انديشه اوليه اسلامی هر گونه تجلیل معمارانه را در بنای مقابر محکوم می نمود و در واقع حتی اکثر مراسم تدفینی و یادبودی را مذموم می شمرد. تسويه قبور و برابر سازي گورها با زمین پیرامون آن، شایسته ترین بیان تساوی همه آدمیان در مرگ نگریسته می شد و تکریم قبور با برپایی مراسم در پیرامون آنها ، ناشی از عادات ناشایست مسیحی و یهودی تلقی می گردید. بنابر روایات اهل سنت، ایجاد هر گونه بنایی بر فراز قبر از سوی پیامبر منع گردیده و بلندی قبر از سطح زمین های اطراف نیز نباید بیشتر از چهار انگشت باشد. هر گونه عزاداری و شیون و زاری برای مردگان مذموم شمرده می شد، حتی پس از رحلت پیامبر ، او را به طرز ساده ای در خانه اش به خاک سپردند. در آغاز، فرامین و دستورات اسلامی، درباره منع ایجاد هر گونه بنای آرامگاهی ، از جانب مسلمین رعایت می گردید ولی پس از مدتی این گونه دستورات به فراموشی سپرده شد. به طوری که در دو قرن نخستین اسلامی، محل دفن اصحاب پیامبر یا اعضای اهل بیت را با ایجاد علامتی مشخص می نمودند یا با ایجاد سایه بانی ، قبر را از باد و باران مصون می داشتند. بنابراین بعید نیست که نخستین آرامگاهها به وسیله شیعیان و دوستداران خاندان پیامبر و امامت به جهت حفظ خاطره درگذشتگان به خصوص ائمه اطهار و امامزادگان و بزرگداشت آنان بنا گردیده باشد. آرامگاه سازی و احترام به بزرگان و معصومین درگذشته، زودتر از آنچه تصور می رفت، به عنوان یکی از عادات سیاسی و مذهبی تشیع طرح گردید و از آنجایی که عمدتاً پیروان تشیع بر این بینش مفتخرند، می توان چنین نتیجه گرفت که حداقل بینش شیعه در دوام، تقویت و توسعه، بقاع متبرکه و فرهنگ آرامگاه سازی از نقش اصلی و اساسی برخوردار بوده است. با وجود این، قدیمی ترین یا نخستین مقبره به جای مانده از سده های اولیه اسلامی، قبه الصلیبیه در شهر سامره است که قدمت آن به واسطه قرن سوم ﻫ .ق باز می گردد قبه الصلیبیه آرامگاه مادر خلیفه المنتصر عباسی است شاید مسیحی بودن مادر این خلیفه سبب به وجود آمدن این آرامگاه شده باشد. از سده اول تا سده سوم هجری هیچ نوع بنای آرامگاهی در ایران، که بتوان تاریخ معینی را بر آن نسبت داد، باقی نمانده است ولی شاید بتوان تدفین هارون الرشید در خراسان را جزء و نمونه های آغازین سنت آرامگاه سازی قلمداد نمود که خود زیر بنای کوچکی برای آغاز تکوین بزرگترین بنای آرامگاهی ویژه شیعیان جهان در مشهد بود. بدین ترتیب بزرگترین و مهمترین زیارتگاه مذهبی شیعیان در ایران شکل گرفت. از سده چهارم هجری به بعد شاهد ظهور و گسترش بناهای آرامگاهی در نقاط مختلف هستیم که از دلایل این گسترش می توان به مهاجرت امامزادگان و سادات به ایران و شهادت یا فوت آنان در آنجا و همچنین شکل گیری دولتها و حکومتهای محلی اشاره نمود. همچنین سلسله ها و نهضت های شیعی برای زیارت مقابر و آرامگاه های اعقاب علی (ع) اهمیت زیادی قائل بودند و همیشه تلاش می کردند که اماکن سنتی و کهن ایران را اسلامی کنند و همین شیوه از طرف ایران به سرزمینهای غرب اسلامی مخصوصاً مصر عصر فاطمی نیز توسعه یافت. این پدیده در ایران ریشه ای عمیق و کهن داشت. بناهای آرامگاهی اولیه که در ایران باقی مانده اند بیشتر بناهای غیر مذهبی هستند. نمونه این نوع بناها مقبره سامانیان درحدود سالهای 279 تا331 ﻫ . ق بقعه عرب اتا در تیم مورخ 366 ﻫ .ق و مقبره برجی گنبد قابوس به سال 379 ﻫ .ق هستند. با آغاز حکومت شیعی مذهب علویان (316-250 ﻫ .ق) در مازندران، بنای آرامگاه بر مزار سادات و امامزادگان نه فقط در منطقه زیر نفوذ سیاسی و نظامی آنها بلکه در مناطق دیگری نیز چون نجف و کربلا آغاز می گردد ولی فعالیت گسترده در زمینه ساخت بقعه برروی مشاهد معتبر و مزار امامزادگان از دوره حکومت آل بویه (447 تا 333ﻫ . ق) به ویژه در زمان پادشاهی عضدالدوله فنا خسرو آغاز می گردد. در دوره سلجوقیان نیز آرامگاه ها گسترش یافتند ، به طوری که کانون زیارت و اعتقاد عمومی می گردیدند. دو عامل عمده باعث توسعه و گسترش این نوع از بناها شدند و در آن دخیل بودند یکی گسترش تصوف و عرفان اسلامی و تلاش صفوف و سازمانهای تصوف برای بستن خود به یکی از اولیاء الله و دیگری محبت و اخلاص نسبت به امامزادگان و امامان و رستگاری شخصی از طریق شفاعت یک نفر قدیس، در بعضی از شهرها و آرامگاهها مکانی برای تمرکز روحی و تجمع انسانهایی شد که از نقاط دور دست برای مجاورت با اولیاءالله می آمدند. از نوآوریهای آرامگاههای ایران در این دوره استفاده از پیش طاق می باشد که به بنای آرامگاه افزوده شد. همچنین در اواخر این دوره ، استفاده از سردابه در زیر بناهای آرامگاهی رواج یافت. در معماری دوره سلجوقی استفاده از آجر علاوه بر جنبه کاربردی آن، نقش یک عنصر تزئینی را نیز ایفا می کرده است. استفاده از آجر در اشکال مختلف و با روشهای گوناگون اجرا ، در تزئینات مقابر این دوره به درجه کمال و حد اعلای خود رسید. برجهای خرقان قزوین ، گنبد علویان همدان، گنبد سرخ مراغه و برج مهماندوست از نمونه های قابل توجه این گونه تزئین به شمار می روند. در اواخر دوره سلجوقی، تزئینات آجری جای خود را به تزئینات رنگی و گچی داد. از نمونه های قابل ذکر آن می توان به آرامگاه سلطان سنجر در مرو اشاره نمود. ایلخانیان نیز در گسترش مقابر تأثیر به سزایی داشتند، به گونه ای که نیمی از بناهای این دوره را مقابر تشکیل می دهند ویژگی بارز معماری این دوره، پیروی از الگوهای متداول عصر سلجوقی و استفاده از دستاوردهای آن بود در این دوره نیز تأثیر گرایشهای عرفانی و تصوف و گرایشهای شیعی در ساخت مقابر و بقاع مذهبی مؤثر بوده است. اکثر مقابر این دوره دارای محراب های گچی بسیار نفیس بوده و از گنبد دو جداره برخوردار بودندکه نمونه برجسته آن در مجموعه بسطام مشاهده می شود. استفاده از عناصر معماری از قبیل طاقنماهایی با عمق زیاد در نماهای بیرونی بناهای این دوره به عنوان عامل تزئینی از ویژگی هایی است در دوره تیموری وحتی صفوی به اوج کمال خود دست می یابند به طور کلی بناهای آرامگاهی به دو گروه مذهبی و غیر مذهبی تقسیم می شوند همچنین می توان آنها را از لحاظ نقشه فرم و ریخت شناسی به زیر گروه های دیگر تقسیم نمود. بناهای آرامگاهی از لحاظ نقشه شامل سه گروه ، مقابر با نقشه دایره ای شکل مقابر با نقشه چهار ضلعی و مقابر با نقشه چند ضلعی هستند. و از لحاظ فرم و ریخت شناسی به دو گروه مقابر برجی و مقابر غیر برجی تقسیم می شوند. مقابر برجی شکل با اشکال متنوع از قبیل، مدور و چند وجهی، دارای ویژگی های مشترکی چون گنبد بلند خارجی و تأکید بر بلندی ارتفاع ساختمان نسبت به عرض آن می باشند. گرچه برخی محققین ریشه این نوع بناها را به خیمه های ترکی، معابد صائبه ، برجهای دیده بانی چینی و مقابر برجی شکل پالمیرایی نسبت می دهند، ولی باید گفت که ریشه پیدایش این نوع بناها در پرده ای از ابهام قرار دارد . الگوی این نوع بناها گنبد قابوس با قدمت سال 397 ﻫ .ق است. بنای قرص و محکمی که قدرت بی چون و چرای خود را بیش از پیش جلوه می دهد و در واقع به عنوان الگویی برای سایر مقابر برجی شکل بعدی به شمار می رفت و از لحاظ مقیاس و ارتفاع هیچیک از مقابر برجی بعدی با ساختمانهای مکعبی گنبد در بین آثار معماری ایران از پیشینه طولانی برخوردار بوده و دارای شهرتی همیشگی بوده اند که حداقل از اوایل قرن چهارم ﻫ .ق تا دوران جدید گسترش داشته، و از اهمیت ویژه ای در تاریخ تحول معماری ایران در دوره اسلامی برخوردار می باشند. از قدیمی ترین شکل آرامگاهی که به صورت چهارطاقی گنبد دار می باشد، می توان به آرامگاه امرای سامانی در بخارا که در خود سال 331 ﻫ .ق ساخته شده است، اشاره کرد ، 37 که به لحاظ اهمیت تاریخی، ویژگی های معماری و تزئینات آجری منحصر به فرد خود، از دیرباز مورد توجه باستان شناسان، معماران و مورخان قرار گرفته است. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی منفرد می باشد، این برج در کیلومتر 60 جاده کرج به چالوس واقع شده است. مقبره تشکیل شده است از یک بنای هشت ضلعی که در ورودی رو به غرب (جاده) است و ایوانی که جلوی در ورودی آن ایجاد شده است بنا از بیرون دارای تزئینات محراب مانندی است که بالای آن تزئینات گوشواره مانند ایجاد شده است. داخل آرامگاه نیز تزئینات محراب مانند وجود دارد که در بالای و نزدیک سقف به وسیله کاربندی هشت ضلعی تبدیل به شانزده ضلعی و در نهایت تبدیل به دایره شده و گنبد پیاده شده است این برج بیشتر شبیه بناهای مغولی است و قدمتی در حدود قرن 7 ﻫ .ق دارد. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی می باشد که بدون تاریخی بوده و درباره شخصیت با شخصیت های مدفون در این آرامگاه اطلاع دقیقی در دست نیست. غروی (به نقل از دیگران) این مقبره را مربوط به قرن هفت هجری ، دوره سلجوقی می داند ، برخی دیگر این مقبره را مربوط به دوره مغول می دانند. به نظر می رسد برج میدانک با توجه به شیوه و سبک معماری به کار رفته در آن مربوط به دوره قبل از مغول باشد. تزئینات این بنا اندک بوده که شامل فرورفتگیهای باقوس جناغی بر روی بدنه هر ضلع و همچنین در قسمت بالای آن بخش زیر گنبد نواری از تزئینات محراب مانند می باشد. در قسمت درونی بنا تزئینات منحصر به کاربندیهای مختصری است که در بخش انتقالی هششت ضلعی به دایره است، می شود. به نظر می رسد در ساخت برج میدانک بیشتر از مصالح منطقه استفاده شده است. از تزئینات بکار رفته در مقبره می توان به نشانه های از معماری دوره سلجوقی پی برد. در دوره مغول تغییراتی در شیوه و سبک معماری با توجه به دوره قبل داده می شود که مهمترین آنها در عظمت و رفعت بناها و همچنین در تزئینات (گچبری ) که بیشتر درونی بوده اتفاق می افتد. با همه حال به نظر می رسد بنای برج میدانک مربوط به دوره انتقالی اواخر سلجوقی اوایل مغول باشد. امید است در آینده با حفاری و بررسیهای دقیقتر قدمت بنا و کارکرد آن روشن شود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/01/31ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تماس با ما :
hamid-b@kashan.com |
| نوشته های پیشین |
|
87/09/01 - 87/09/30 87/01/01 - 87/01/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 |
|
RSS
|